مواجهه و مکاشفه

و تو چه می‌دانی حظ مزخرف چیست؟!! آیا...

حظ مزخرف به آن دسته از حظ‌هایی اتلاق می‌گردد که در عین مطلوبیتی که برای ما ایجاد می‌کنند ضد مطلوبیتی را نیز برای ما فراهم می‌آورند که باعث می‌شوند از حظ خود بهره‌ی لازم را نبریم!

از نمودهای حظ مزخرف می‌توان به مصادیق زیر اشاره کرد:

حظ مزخرف زمانیه که تو ماشین زیر پاته، خواهرت هم ماشین زیر پاشه، یه جا که می‌خواین برین مجبور شین جدا جدا برین!!!

حظ مزخرف زمانیه که شب تئاتر خنده‌دار گلریز می‌ری در حالیکه فردا امتحان پول و بانکداری داری!!!

حظ مزخرف زمانیه که تو کنکور قبول بشی و دوستت نشه!!!

حظ مزخرف زمانیه که بری یه مهمونی‌ای که غذاش خوب باشه ولی بهت خوش نگذره!!!

حظ مزخرف زمانیه که رئیست بهت می‌گه شما راست می‌گی ولی ما مجبوریم الان طبق خواست شما عمل نکنیم!!!

حظ مزخرف زمانیه که یه رمان عاشقانه ایرانی با تم هندی می‌خونی!!!

حظ مزخرف زمانیه که به طرز ناشایستی از کاستی‌های دیگران خوشحال می‌شی!!!

حظ مزخرف زمانیه که با گفتن حرفی به کسی دلت خنک شه که خودت هم بدونی حقیقت نداره!!!

حظ مزخرف زمانیه که توی جشن فارغ‌التحصیلی هستی و یهو به خودت میای که ای وای تموم شد!!!

حظ مزخرف زمانیه که آدمی که به درد شما نمی‌خوره به صورت خیلی حرفه‌ای برای شما حاضر به هلاکت باشه!!!

حظ مزخرف زمانیه که صرف می‌شه تا همون آدمی که به درد شما نمی‌خوره رو خوشحال کنی!!!

حظ مزخرف زمانیه که با همون آدم مذکور سپری می‌شه و خوش هم می‌گذره!!!

حظ مزخرف زمانیه که همون آدم مذکور ازت خیلی تعریف کنه!!!

حظ مزخرف زمانیه که خیلی وقتا با زمانای من همراه می‌شه!!! نمی‌دونم علتش چیه؟ شاید نگرانی آینده، توجه زیادی به گذشته و طبق معمول نبودن توی زمان حال!!! ولی کلاً فعلاً که هست و ما جدیداً‌ سعی کردیم به عنوان یک عنصر خنده‌دار زندگیمون قبولش کنیم باشد که مزخرفیش روز به روز کمتر بشه و به حظ کاربردی استحاله پیدا کنه!!!

 

دعا نوشت: حول حالنا الی احسن الحال

 

ته نوشت: اگه شما هم دستی در این تجربه دارین دریغ نکنین!!! حظ های مزخرف عناصر خوبی‌ان برای خندیدن به وانفسای زندگی

حق

...
? مژگان | در ۱۳۸٩/۱۱/٢٦ |   | مردم چي مي‌گن؟؟()

و ما که بی‌توجهیم...

سه روز بود بابا به من می‌گفت می‌ری بیرون نگاه کن ببین قبض گاز مبلغش 24400 است 26400!!!

سه روزه که یادم رفته!!!

دو بار پشت سر هم ازم پرسیده از پارکینگ می‌اومدی ماشین محمد جلوی ماشین من بوده یا نه؟ هرچی زور زدم و فکر کردم یادم نیومد!!! بهم تیکه انداخت که تو چجوری تو خیابونای تهران می‌ری و میای؟!! فکر کنم به حول و قوه‌ی خداوند متعال باشه!!!

آقای همکار تعریف کرده بود که یه ساعت خریده، خیلی خوب به نظر می‌اومد! کلی اصرار کردم بهش که یه بار ببنده ... چند روز پیش اومده بود می‌گفت تو که اینقدر اصرار می‌کردی اصلاً دیدی؟!!! هان؟؟؟ چی رو؟!!!

یکشنبه‌ها یه هفته در میون نوبت منه که نون بگیرم صبحا! این یکشنبه هر چقدر فکر کردم به نظرم نوبت من بود که نون بگیرم ... البته یه خورده شک داشتم ولی یک دله کردم و خریدم! وقتی رسیدم دیدم نون رو میزه! بعد کلی بحث و بررسی با فرد نون خریده‌ی بی‌حواس‌تر از خودم، آخر سر قانعش هم کردم که من باید نون می‌گرفتم نه شما! اونم قانع شد طفلی!!! تا یکی دیگه اومد یادم انداخت که من هفته‌ی پیش گرفته بودم و این هفته نوبتم نبود!!!

یه سوالی می‌پرسم از مامان،‌ شروع می‌کنه به جواب دادن ... به خودم که میام جمله‌ی آخرش رو می‌شنوم!!! با خودم فکر می‌کنم: چرا مامان داره این همه توضیح می‌ده ... به سختی یاد سوالم می‌افتم!!!

اینه وضعیت این چند وقته‌ی من! و اینه وضعیت حواسی که نمی‌دونم به کجا رفته! آخه لامصب جایی هم نیست که بگم اونجا بوده دلم خوش باشه!!!

یه دلخوشی دارم فقط، تا حالا نگران بودم فقط من اینقدر بی‌حواس شده‌باشم، اما با دیدن مریم که یه سوال رو چهار بار ازم می‌پرسه در صورتیکه من سه بار جوابشو دادم و اونی که تونستم متقاعدش کنم که نوبت نون گرفتن من بوده، می‌بینم که خیلی‌ها درد منو دارن و من تنها نیستم و به نحو ناشایستی از این امر خرسندم!!!

 

توی آینه‌ی دستشویی اداره به خودم نگاه می‌کنم و برای محک زدن میزان توجهم، از خودم می‌پرسم: رنگ پیرهن آقای همکار چه رنگی بود اگه راست می‌گی و از صبح تا حالا رو‌به‌روش نشستی؟!! کلی فشار آوردم به خودم و گفتم: مممممشکی ؟!!

از دستشویی که در اومدم از جلوی در با پیرهن طوسی رد شد و رفت :(

دلداری نوشت: همه‌ی اینارو می‌ذارم به حساب برون‌ریزی:))

حق

...
? مژگان | در ۱۳۸٩/۱۱/۱٧ |   | مردم چي مي‌گن؟؟()

من و جو سازمانی...

یه چیزی در فرهنگ سازمانی ما خیلی بد جا افتاده

اونم اینه که اگه تو در یه ساعتی از روز واقعاً واقعاً واقعاً بی‌کار باشی، نمی‌تونی همین‌طوری سیخ بشینی سر جات و مثلاً به یه نقطه نگاه کنی! به چیزی فکر نکنی یا بکنی!!! چرا؟ چون تصویر زشتیه اگه رئیس مستقیمت، معاون اداره‌ات یا رئیس اداره‌ات، یا رئیس اداره بغلی،‌ یا مدیرت یا مدیرعاملت بیاد ببینه که تو همین‌جوری نشستی و داری کاری نمی‌کنی! و بره بگه که فلانی بی‌کاره! واویلا! کی بی‌کاره؟؟ من؟؟؟؟؟؟

اینجور وقتا باید به نحوی خودتو مشغول جلوه بدی! یعنی مثلاً من خیلی کار دارم! ببخشیدا! مزاحم نشین!

سیستم ظاهرنمایی به شدت در اینجا و فکر کنم سازمان‌هایی از این دست حکمفرماست!

مثلاً من الان با چنان جدیتی چپیدم توی مانیتور و دارم تند و تند تایپ ده انگشتی می‌کنم که حتی موقع بررسی فایل ذخیره ارزی هم قیافه‌ام رو این ریختی نمی‌کنم!

چرا من اگه یه ساعت بی‌کار باشم، واقعاً‌ نمی‌تونم بی‌کار باشم؟

چرا به هر نحو ممکن باید خودم رو مشغول و متفکر و مغروق در کار نشون بدم!

اینجا که ساعت مفید کاری در روز از 8 ساعت، 5/1 بیشتر نیست، من چرا نمی‌تونم یه ساعت مفید بی‌کاری داشته باشم!!!!؟

...
? مژگان | در ۱۳۸٩/۱۱/۱٢ |   | مردم چي مي‌گن؟؟()

دل‌های سرمایه‌دار...

شریعتی می‌گه یعنی گفته: سرمایه‌ی هر دلی حرف‌هایی‌است که برای نگفتن دارد!

قشنگه! ولی من ورژن لایک خوریش‌رو ترجیح می دم که یادم هم نیست که مال کدوم وبلاگ بود، ولی مهم هم نیست : سرمایه‌ی هر دلی زرهایی‌است که برای نزدن دارد!!!

بعضی وقتا که می‌فهمی پشت حرف یه آدمایی که باعث شده خیلی زورت بگیره ازشون، حقیقی نهفته داره، خیلی ضدحال‌تر از وقتیه که اون حرف رو می‌شنوی!

لزومی هم نداره خودت مستقیماً بشنوی، فقط کافیه از شنیدنش زورت گرفته بگیره! حالا هر کی به هر کی گفته باشه مهم نیست!

مثل شنیدن اینکه "تو خودت توی ذاتت خیانت کردن نیست! منت وفاداری‌ات رو سر من نذار"!!!!

و یا "من اگه از دختری خوشم بیاد، ببینم با یه پسر دیگه‌است، بیشتر به چلــــــــــنج می‌افتم"!!

یا اینکه "تو اگه توی زندگی‌ات کمتر حرف بزنی، خیلی موفق‌تری"!!!!!

مهم این نیست که تو این حرفارو از کسی می‌شنوی که توقع نداری! و اون نباید این حرف رو می‌زده یا باید! می‌گن نگاه کن که "چی گفته" نه اینکه "کی گفته"!!! چه فـــــــــــــــــــرقی داره! یعنی الان دیگه فرقی نداره! قبل از اینکه بگن فرق داشت!

حالا بحث روی حقیقت آخریه! اینکه اگه توی زندگی‌ات کمتر حرف بزنی موفق‌تری!

خیلی از موقعیت‌ها رو با حرف زدن خراب می‌کنیم! با حرفای بی‌موقع و یه‌کاره! خیلی از سرمایه‌هامون رو به همین ترتیب از دست می‌دیم! با حرفایی که نباید بزنیم و می‌زنیم! کاش بفهمیم کِی، باید چی رو، به کی بگیم!؟

خیلی از حقایقی که بقیه باید بفهمن، لزوماً‌ تو مسئولش نیستی! اگه قسمتشون باشه بفهمن، نگران رسالت خطیر اطلاع رسانی‌ات نباش، بالاخره می‌فهمن!

خیلی راحت دل می‌شکونیم و به همون راحتی دلمون رو می‌شکونن!

عدالت یار اینجا به سرعت رعایت می‌شه استثنائاً نمی‌دونم چرا!

 آدم باشید خودتون رعایت کنید، قبل از اینکه رعایتتون کنند!

حق

 

...
? مژگان | در ۱۳۸٩/۱۱/۱۱ |   | مردم چي مي‌گن؟؟()

تعریف دوست...

سوال خوشگل شهرزاد رو که یادتون هست : یکی باید چی کار کنه تا بهش بگی دوست؟!!

جوابای خوشگل‌تر دوستان رو هم که بهش اضافه کنیم و خودم هم نظرم رو بذارم تنگش متن بامزه‌ای می شه، باور ندارین خودتون بخونین:

هاله: کلاس نذاره برای آدم!

هاله: کمکت کنه بدون اینکه بگی!

زهرا: خیلی‌ها ممکنه برات کاری نکنن ولی دوست خطاب بشن، اون چیزی که اونارو از هم متمایز می‌کنه واقعی بودنشونه! بعضی وقتا یه سلام کافیه تا با یه نفر دوست باشی ولی خیلی اتفاقا باید بیفته تا دوستی یه دوستی پایدار بشه هر چند که بازم بستگی به خود آدم داره!

مهسا: هر وقت نیاز داشتی بهش، بتونی روش حساب کنی، نیاز نیست کار خاصی بکنه!

محمد: دوستی پسر/پسر: بی‌خیال شدن خانوم‌های مرتبط با طرف مقابل، مثل جی افِ قبلی، کنونی و بعدی، خواهر و مادر! و از این دست (تو ورژن ایرانی عمه موشکولی نداره!!) دوستی دختر/دختر: دخترا اصولاً‌ رفاقت مفاقت حالیشون نیست، ادای دوستی رو در میارن بیشتر؛ تعریف کردن از مدل مو و لباس از شاخص‌های رایج در این نوع از دوستی متوهم به شمار می‌رود!! دوستی دختر/پسر: به ندرت دیده می‌شه به علت اصول متفاوتی که در بالا به آن‌ها اشاره شد!! ولی اگه بشه!! چی می‌شهههههه!!!

 

پریسا: دوست کسیه که توی همه‌ی کارها پایه باشه!

محمد: A friend should be a master at guessing and keeping still: you must not want to see everything.
Friedrich Nietzsche

(خدایی ترجمه نکرده‌اش خوشگل‌تره)

علی: نامردی کنه، در اولین فرصت مناسب برات زیر و رو بکشه، از محبتات سوءاستفاده کنه و فکر کنه هرکاری که می‌کنی وظیفه‌ته و ... به این شخص می‌گن دوست!

ندا: پاشه بیاد اینجا با هم سیب بخوریم یا حتی سیب نخوریم!

نوید: اگه یکی بودنش با نبودنش برات فرق کنه، از خوشیش خوش باشی و از بدیش بد باشی، یعنی دوستش داری، حالا اگه اونم با همین فرمول دوستت داشته باشه یعنی دوست هم هستین!

مریم: یک فرازش اینه که: دوست آن است که گیرد دست دوست در پریشان حالی و درماندگی!

عمو عبدی: کسی که حس دوستی رو بهم منتقل کنه. حالمون برای هم مهم باشه!

مژگان: وقتی که من کسی رو به نحوی دوست داشته باشم و به نحوی بهش اعلام کنم که اونم بفهمه، اونوقت می‌شه دوست من! حالا اگه اونم به نحوی به من اعلام کنه که منم بفهمم، دیگه خیلی دوست من می‌شه!

منتظر نظر بقیه‌تون هستم جهت اطلاعات عمومی و بهره‌وری:)

حق

این شما و این هم  ادامه نظرات دوستان تا مورخ امروز:)

مریم:اگر دوست باشه پول بلیطش رو هم میدی

م.فراهانی: نظر من دوست رو نمی شه در یک یا چند عبارت به طور کامل و دقیق توصیف کرد و تفاوتش رو با بقیه فهمید و تنها با مقایسه می شه جایگاه دوست رو درک کرد. من روابط بین انسانها رو به چند دسته زیر تقسیم می کنم که یکی از این تقسیمات شامل دوست می شه:
آشنا : کسی است که به دلیلی می شناسیدش و رابطه سلام و علیک و احوالپرسی بین شما و اون برقراره. در کل همه کسانی که شناختی در موردشون دارید، در این دسته قرار می گیرند.
هم صحبت (هم بحثی): کسی است که سابقه آشنایی با شما داره و علاوه بر اون  از صحبت کردن و تبادل نظر باهاش لذت می برید.
رفیق: کسی است که هم صحبت خوبیه و باهاش نقاط اشتراک و علایق مشترک زیادی دارید و بر اساس نقاط مشترک و تفاهمات فی مابین اوقاتی رو با هم سپری می کنید.
دوست: کسی است که علاوه بر رابطه رفاقت و داشتن نقاط اشتراک و علایق مشترک فراوان و لذت بردن از معاشرت و مصاحبت، به وجودش علاقه مندید، نبودن و دوریش باعث دلتنگی می شه ( که رابطه میان شدت دلتنگی و زمان دوری بستگی به میزان و شدت دوستی داره)، و بودنش باعث نشاط و آرامش. شادی اون شادی شماست و رنج و غمش، اندوه و ناراحتی شما رو در پی داره. محرم اسرار شماست و تو گرفتاری ها و دلتنگی ها، بهترین تکیه گاه و نقطه اتکا و همراه و همگام شماست. اگر کاری از دستش ساخته باشه (بدون چشمداشت هر گونه مزد و سپاس و بی هیچ منتی) کوتاهی نمی کنه و حل مشکل شما نهایت خرسندی و رضایتمندی رو براش در پی خواهد داشت.
و در آخر، یار (دلدار): کسی نیست، بلکه همه کس شماست!!
مهکامه:دوستی یعنی صداقت
هادی:با اتفاق سر راهت قرار می‌گیره و با انتخاب باهاش همراه می‌شی.
ولی وقتی  با اتفاق ازش جدا میشی به اجبار دلت براش تنگ می‌شه!

مهناز:دوست کسیه که چه پیشت باشه چه نباشه دوستت داشته باشه ویک کلام  پشتت و پیشت یه جور باشی...حالا پیدا کنید پرتقال فروش را....

علی قبادی:فکر کنم دوست بودن یه هنر ویژس برای داشتن یکسری خصوصیات مهم . نمی شه انتظار داشت و گفت که دوست باید چیکار کنه و چجوری باشه... من فکر می کنم هر کسی تعدادی هنر خاص خودشو داره واسه اینکه دوست باشه و ممکنه در یک زمان ویژه ای یک آدمی که هیچوقت انتظارشو نداشتیم یکی از بهترین دوستای زتدگیمون بشه...
اما تو شرایط فعلی واسه من کسیه که در کنارش انگیزه و امید و آرامش داشته باشم و از سپری شدن لحظه هام با اون احساس پوچی نکنم.

خاموش:دوستی یعنی در ابتدا داشتن حس مشترک بعد داشتن افکار  عقاید و سلایق و ...مشترک که منجر میشه به داشتن خاطرات مشترک. البته دوستی هایی هم هست که هیچ گونه مشترکاتی نداره ولی خوب دوستیه دیگه

حانیه:

1.همه رقمه پایه است
2.میتونه بهت گوش بده بدون اینکه قضاوتت کنه
3.باهات تعارف نداره
4.دلتنگی هاتو حوصله میکنه
5.حتی فکر بودنش هم باعث میشه ذوق کنی
و ......
هر کدوم اینا و خیلی چیزای دیگه بازه داره ... بسته به اینکه تو با هر آدمی کجای این بازه ی طولانی ایستادی نشون میده چقدر با هم دوستین :)

...
? مژگان | در ۱۳۸٩/۱۱/٧ |   | مردم چي مي‌گن؟؟()

تعلق خاطر...

تعلق خاطر دارم به خانه‌ای که نصفه‌شب از خواب بیدار می‌شوم، حتی با چشم بسته، می دانم چند قدم به کدام طرف بروم، دست راستم را چقدر بالا بیاورم، دستگیره‌ی در است، و دست چپم را چقدر بالا بیاورم کلید چراغ است!

تعلق خاطر دارم حتی به جای ساعتی که روی دیوار سمت چپ بود  و الان روی دیوار سمت راست!

تعلق خاطر داشتم به او، که گوشه‌ی سمت راست مبل می‌نشست و هر چیزی که برایش می‌آوردی بلااستثنا اولش می‌پرسید: این چی‌ای؟؟؟؟...... الان کجایی؟

...
? مژگان | در ۱۳۸٩/۱۱/٦ |   | مردم چي مي‌گن؟؟()

اولین‌های دلنشین...:))

عموماً اولین‌ها توی زندگی نقش مهمی دارن ولی بعضی‌هاشون هستن که به طرز خنده‌داری همیشه یاد آدم می‌مونه!

مثلاً مثل اولین روزی که رفتم مدرسه: جشن شکوفه‌ها از سال ما شروع شده بود یعنی کلاس اولی‌هارو یه روز زودتر می‌فرستادن مدرسه واسشون جشن می‌گرفتن، مارو هم زودتر بردن مدرسه و با یه پروژکتور گازوئیلی واسمون روی یه دیوار سفید که فکر کنم مال نمازخونه بود برامون کارتون انداختن روی پرده و ما هم کلی ذوق می‌کردیم که وَ ووو چه تکنولوژی‌هایی اومده!

یا مثلاً روز اولی که ما کامپیوتر خریدیم و مهدی حسینی اومد برامون نصبش کرد! تا اون موقع که اونجا بود که اینقدر سوالات دری و وری پرسیدیم که روانش رو شاد کردیم!‌ کامپیوتر رو خاموش کرد و رفت تا پاشو از در گذاشت بیرون ما اومدیم ماجرارو روشن کنیم که دیدیم ای داد بی‌داااااااد روشن نمی‌شههههههه

الووووووووو مهدی ی ی ی ی ی برگرد!

-          چی شده؟

خراب شد!

-          چرا؟ چی می‌گه؟؟؟

نمی‌دونم نمیاد!

-          ببین فلاپی توش نیست؟

هان؟ چرا!

-          خوب اونو درش بیار! درست می‌شه!

اِ.... آره! مرسی! دیگه نیا   :)))                         لامصصصصب تکنولوژی

 

یا مثلاً اولین باری که کارت اینترنت دوساعته خریده بودیم و تو خونه می‌خواستیم بریم اینترنت، مریم رفته بود کلاس،‌ کلی حرفه‌ای بود داشت به من و مرجان یاد می‌داد: وقتی کانکشن رو درست کردی (که طی یه مراحل خیلی خوفی بود) کانکت رو که زدی، به هیچچچچی دست نمی‌زنی تا دوتا کامپیوتره که چراغشون چشمک می‌زنه این پایین سمت راست ظاهر شه بعد می‌تونی دست بزنی!!! یا للعجب!!!

یا حتی اولین باری که با پدیده‌ی انتقال عکس از طریق اینفرارد مواجه شدم!!!! ووووووه!!! چجوری؟؟؟ یعنی پول نمی‌افته واست؟؟؟ چی می‌ی ی گی ی ی ی؟؟؟؟

یا اولین باری که مریم داشت واسه من ایمیل درست می‌کرد: پسوردت باید حداقل 6 تا کاراکتر باشه، ایناهاش مثلاً 1-2-3-4-5-6...اوکی! و همین 123456 تا سالیان سال پسورد من باقی مونده بود!!!

 

و بعدش اولین باری که ای دل اس ال وایرلس گرفته بودم و با لپ‌تاپ، ته پذیرایی، بدون اینکه مجبور بشم 5 متر سیم رو از تلفن هال بکشم تو اتاق، یه گوشه در پرایوسی کامل می‌تونستم برم تو اینترنت!!!! خداونداااا چگونه تو را شکر گویم در خور زبان قاصر خویش!!!

 

و اینها تنها نمونه‌هایی از اون اولین‌هایی هستند که یه روزی واسه خودشون اعتبار داشتن و الان خیلی خنده‌دارن! در این عصر سرعت و پیشرفت کارمون به جایی رسیده که امروز به دیروزمون و حتی از اون بدتر الان به یه ساعت قبلمون می‌خندیم و من این خنده رو دوست دارم!!!!

حق

...
? مژگان | در ۱۳۸٩/۱۱/٤ |   | مردم چي مي‌گن؟؟()