مواجهه و مکاشفه

این روزهای ما...

چند روزی می‌شه که رفتن

هنوز همه جای خونه بوشون میاد، لباساشون،‌ وسایلشون،‌ حتی ریخت و پاششون هم هنوز هست.

این روزهای ما یه خورده به کرختی می گذره! نمی‌دونم از تنبلیه یا از چیه که دوست نداریم خیلی هم جمع و جور کنیم! جای دستای کوچولو روی آینه،‌ روی چارچوب در!!! انگار بعد اون همه بِدددیو بِدددیو همه مون خودمون رو محق میدونیم سِر باشیم!

تازه به زور اون بندی رو که زده بودیم به جا کفشی درش تا ته باز نشه رو برداشتیم!

کلاً نه که ناراحت باشیم و یا غصه‌مند، یه چیزی کنارمون جاش خالی شده! یه چیزی که نه یه چیزاااایی!

این روزهای ما کلاً با تماس های دوستای با معرفت بچه ها می گذره! که وقتی حتی احساسات کنترل شده شون رو هم ابراز می کنن ما وا می مونیم توی این همه معرفت و اینکه الان چی باید بگیم بهشون! حتی قضیه برعکس طوری هم می شه این روزهای ما به دلداری دادن دوستان هم میگذره!

دنبال دل‌خوشی می‌گردیم این وسط که چه مزایایی داره تنها شدن تو خونه و به نتیجه هم رسیدیم، از مزایای خالی شدن منزل از اهالی می توان به موارد ذیل اشاره کرد:

                     ·اگه کلیدت رو توی اتاق جا گذاشتی، میتونی بدون در آوردن کفشت بری توی اتاق بدون اینکه نگران باشی روی این زمین بچه می خواد چهار دست و پا بره!

                     ·نصفه شبی نیت کنی می تونی بیای پشت لپ تاپ با خیال راحت بدون نگرانی از اینکه یکی از خواب بودن بچه اش داره استفاده می کنه و نصفه شبی به تمام امورات مجازوی اش می خواد برسه!!!

                     ·می‌تونی هر موقع از روز که اراده کردی زنگ بزنی خونه!

                     ·آژانس بگیری کله سحر بیاد زنگ در و بزنه بلنــــــــــــــــــــــــــد!

                     ·صدای تلویزیون رو تا خرخره زیاد کنی و .....

در تمام طول مدت هم نگران این نباشی که الان بچه بیدار می شه!!!!!

این روزهای ما به این می گذره که واسه یه تلفن همه مون بپریم و واسه یه مسیج تو نت ذوق کنیم!

این روزهای ما مثل دیروزهای ماست با همون سرعت و روال فقط با یه چنتا فرق کوچولو:

·         مثلا اگه یکی زنگ روی درو بزنه صدای سامیار نیست که بگه "کیه" ما همه قربون صدقه اش بریم، این "همه" هستن که اداشو در میارن و میگن "کیه" و ما بازم قربونش می ریم!!!

·         مثلا وقتی من بی هوا دستم می ره شماره ....22532 رو میگیرم یهو یادم می افته که باید قطعش کنم!!

·         یا وقتی میایم خونه از پشت در صدا نمیاد که بگه: ماماااااااااااااااااان ببین کی اومده؟؟؟

·         یا وقتی که بی حوصله میشیم کسی نیست که بیاد بگه محممممد موشول بابا بیا بغل خودم هیییییییییییییییییییش کی تو رو دوست نداره و ما هم بهش بگیم ذلیل شده بی آبرویی نکن، بچه رو بده بیاد!!!!

·         یا مثلا همین امشب که سس سالاد نداشتیم هیش کی نبود که به سرعت جت سس سالاد مخصوص خودش رو برامون درست کنه!

·         این روزهای ما دچار فقر صدای غش غش خنده ی موچول با اون دندون های مرواریدیش، شعرای فی البداهه ی مادرِ مادرا و شیرین کاریهای آقاژونه!!!!

 

همین دیگه!!!!

باز هم دعا و دعا و دعا! و التماس دعا

محض اطلاعات خواهر بگم آش پشت پاتون رو مامان پخت! ان شاءالله که رشته ی کاراتون دستتون باشه همیشه!!! جات خالی نبودی که ببینی چه گلو ضدعفونی کنی بوووود!!!! فل فلللل یعنیااااا!!!!

محض اطلاع بقیه بگم پنجشنبه ی آخر یه لنگه ی کفش سامیار افتاد تو آب روون و رفت!!! ما هم به فال نیک طوری گرفتیم!!! اون یکی لنگه اش الان غنیمت طوری دست ماست که رفته تو ویترینمون پهلوی کفشای بچگی من! (عدو شود سبب خیر- یه مو از خرس هم غنیمته:)

عکس این غنیمت جنگی طوری رو براتون می ذارم بلاگم متبرک شه

* فعلا امکاناتش نیست گویا کابلش رو ندارم، از سون از پاسیبل میذارمش تبرکی رو :)

حق

دیدین بالاخره عکس گذاشتم؟!

این شما و این هم لنگه کفش موچولم:*

قربانش برم من:******

 

 

 

...
? مژگان | در ۱۳۸٩/۸/٢٥ |   | مردم چي مي‌گن؟؟()

خوشبختی یعنی...

خوشبختی یعنی هر صبح با انگیزه‌ی یه روز بهتر سلامت از جات بیدار شی!

خوشبختی یعنی اینکه بدون نگرانی از امنیتت بری توی خیابون!

خوشبختی یعنی اینکه کسانی باشن که عرضه‌شون بشه رشدت بدن!

خوشبختی یعنی اینکه خودت عرضه‌ات بشه یه کسایی رو رشدشون بدی!

خوشبختی یعنی اینکه چند نفر باشن که دوستشون داشته باشی!

خوشبختی یعنی اینکه چند نفر باشن که دوست داشته باشن!

خوشبختی یعنی اینکه بدونی تمام کسانی که دوست دارن و دوسشون داری حالشون خوبه!!!

....

ادامه دارد...

ادامه بدید...

...
? مژگان | در ۱۳۸٩/۸/٤ |   | مردم چي مي‌گن؟؟()

در آستانه‌ی تولد...

نمی‌دونم کی اینو گفته ولی با تشکر از حانیه که اینقدر به موقع برام فرستادتش:

در فرصتی که پیش آید فکر خواهم کرد

در فرصتی که پیش آید خبرت خواهم کرد

در فرصتی که پیش آید با تو سخن خواهم گفت

در فرصتی که پیش آید خواهم آمد

و روی ماسه های ساحل تورا خواهم گفت

فرصت

فرصت

فرصت ....

چه کسی این فرصتها را تضمین خواهد کرد

این فرصتی که میگویی کی خواهد رسید ؟

« فرصت کم است و این قصه ها دراز »

شمعی اضافه کن

به آنچه سال پیش بروی کیک تولدت جا داده بودی

و بشمار ؛

هر شمعی نشان از سالی ست

و هر سالی نشان از 365 روز

و هر روز نشان از گذر 24 ساعت از دست رفته ،

حالا بنشین و فرصت ها را حساب کن

آیا هنوز فرصتی هست ؟

« حالا که آمده ای بیا کنارم بنشین ، بخند ...

دیگر برای پیر شدن فرصتی نیست  » 

...
? مژگان | در ۱۳۸٩/۸/٢ |   | مردم چي مي‌گن؟؟()

آ ... مثل آبان

سلام

امشب از اون شباس

امشب آخه اولین شب آبانه!

آبان همیشه ماه شاخصی بوده!

آبان امسال شاید شاخص تر از هر سال و خیلی متفاوت تر! از یکمش بگیر تا سومش و پنجمش و بیست و یکمش!

خوب شد سی و یک تیر روز خواهر برگزار شد!*

خوب شد ما دو تا خواهر داریم که شرمنده ی این روزایی نشیم که خودمون می کنیمشون تو تقویممون!

خوب شد الان سر ما خیلی شلوغه که من حالا خیلی نفهمم!

و چقدر خوب میشه که همه ی سی و یک های تیر آدم کنار خواهراش باشه!

 

* ربطی به آبان نداشت که نداشت! حالا میگین چی؟ (خیلی هم مربوطه)

...
? مژگان | در ۱۳۸٩/۸/٢ |   | مردم چي مي‌گن؟؟()