مواجهه و مکاشفه

وقتی که عرش دل می‌لرزد... با مخاطب خیلی خاص!!!

یه زمانایی یه کسایی با یه کیفیتی برات یه دعاهایی می‌کنن که اگه نشنوی‌شون که هیچی ولی اگه به گوش خودت بشنوی احساس می‌کنی این دعا دیگه رد خور نداره!!!

یه زمانایی با یه کیفیتی واسه یه کسی دعا می‌کنی که امیدوار می‌شی خودت که رد خور نداشته باشه!!!

یه زمانایی واقعاً دلت می لرزه، یه زمانایی واقعاً دلت می‌خواد، یه زمانایی واقعاً‌ یه جور دیگه‌است!!!

الان یکی از همون زماناییه که یه جور دیگه‌است، الان یکی از همون زماناییه که یه جور دیگه‌ام!!!

دعا می‌کنم با صدای بلند و از ته دل واسه‌ تویی که الان نگرانتم ... تویی که باهات خندیدم و گریه‌ کردم ... تویی که الکی الکی وکیل مدافعت شدم!!!

آخه من وکالت بلد بودم؟؟؟ می‌خوام یه جور دیگه وکالتت رو بکنم اما!!!

دعا می‌کنم پیش حبیب دل که مواظبمون باشه، مارو وسیله‌ی چیزایی نکنه که توی توان و جنبه‌مون نیست!!!

دعا می‌کنم که دستمون رو بگیره ... حتی اگه نفهمیم ... حتی اگه بی‌لیاقت بازی در بیاریم!!!

دعا می‌کنم اونی که می‌خوای بشه، اونی که می‌خوام بشه!!!

خیلی معذرت می‌خوام که حال عرفانی‌ام رو اختصاصی می‌کنم ... دوست قدیمی‌ام, دارم برات دعا می‌کنم ... فقط برای خودت و فقط برای خودم ... یادته بهت گفتم اون یکی دعا فرق داشت؟!! اینم فرق داره ... آخه یه عرشی لرزیده ... باور کن ... منم باور کردم!!!

 

حق...

...
? مژگان | در ۱۳٩٠/٤/٢۸ |   | مردم چي مي‌گن؟؟()

لذت‌ زندگی...

یه چیزیه مثل خواب اون وقتی که داره چشماتو پر می‌کنه!!!

یه چیزیه مثل بوی زعفرون برنج وقتی که با گشنگی در خونه رو باز می‌کنی!!!

یه چیزیه مثل درآوردن جوراب زیر پتو!!!

یه چیزیه مثل پیژامه بعد از شلوار لی تنگ!!!

یه چیزیه مثل خاک شیر یخخخخ توی تموز تابستون!!! یا حتی عدسی داغ توی سگ لرز زمستون!!!

یه چیزیه مثل دستشویی رفتن بعد از سونوگرافی!!!

یه چیزیه مثل ماساژ کتف و گردن!!!

یه چیزیه مثل دست که موقع عکس انداختن میاد روی شونه‌ات!!!

یه چیزیه مثل یه بغل وقتی محکم می‌چسبیش!!!

ادامه بدین لطفاً...

...
? مژگان | در ۱۳٩٠/٤/٢٠ |   | مردم چي مي‌گن؟؟()

تلاش معقول یا زور بیخود... مسئله این است!!!
بعضی وقتا میبینی که برای رسیدن به یه چیزی زیادی داری دست و پا میزنی... تجربه ثابت کرده که برای به دست اوردن چیزی که باید به دست بیاد،باید تلاش معقول کرد. وقتی دیدی کارت داره به ... می رسه بدون، که صرفنظر از مسیری که میری، داری زور بیخود میزنی!!! حالا دیگه تفکیک تلاش معقول و زور بیخود طبق معمول با خودت!!! بعضی وقتا باید اروم و بی حرکت شد تا مسیر رو پیدا کرد ... اینجور وقتاس که با دست و پای اضافی زدن فقط بیشتر گمراه میشی. کافیه اروم بگیری و چشمات و باز کنی، بیشتر و پیشتر از هر چیز دیگه ای دهنت رو ببندی!!! خواهش میکنم ... چشما... نه دهن!!! حق ...
? مژگان | در ۱۳٩٠/٤/۱۸ |   | مردم چي مي‌گن؟؟()

When U R the BAD one...

ایا تا حالا براتون پیش اومده که توی یه صف درازی باشین توی اوج گرما... کلافه... خسته... بعد یهو یک درازی بیاد از کنار بپره جلوی صف؟!!

 ایا واکنشی هم نشون دادید؟!!

ایا با خودتون فکر کردین که طرف خییییییلیییی بیشعوره و بویی از فرهنگ نبرده؟!!

 ایا به خودتون حق دادین که بخواین ریز ریزش کنین؟!!

 اگه جوابتون به همه این سوالا مثبته پس یه سؤال دیگه:

 ایا هیچ وقت خودتون اون دراز منفور بوده اید؟!! . . .

باور کن برای من ِ عموماً حق به جانب، حال عجیبی بود... در نقش دراز منفور به زنِ گُر گرفته ای که تو پارکینگ بیهقی میکوبید روی در ماشینم، حق بدم که تیکککه ام کنه!!! از همینجا و در همین تریبون مراتب عذرخواهیمو به جامعه بشریت اعلام میدارم...

حق

بعداً نوشت: قند و نبات است پدر سوخته ایپد٢:))

...
? مژگان | در ۱۳٩٠/٤/۱۳ |   | مردم چي مي‌گن؟؟()