مواجهه و مکاشفه

آن من که می جویم تو را...

همیشه بحثای شخصیت شناسی رو دوست داشتم و هر ابزاری که باهاش بشه راجع به خواص آدما حرف زد رو ... از ماه تولد و فال گروه های خونی، طبع های آدما بگیر تا بحث های علمی تر آرکتایپ و تست های شخصیت ام بی تی آی و علم کواکب و ...

هر بار که بحث های این مدلی پیش میاد یه جمله هست که زیاد شنیده می شه و اونم اینه: مال منو بگو!!! یا من چی ام؟!!

توی این تعقیبا یه چیزیو می فهمی... آدما دوست دارن راجع بهشون حرف بزنی... آدما دوست دارن دیده شن... آدما دوست دارن خودشون رو از دهن بقیه بشنون... حتی شده از دهن علم!!!

یه سری آدما می رن فال می گیرن، فالگیر هیچ چیز جدیدی هم بهشون نمی گه، ولی وقتی میان خیلی هیجان زده ان!!! به من گفت توی کارت خیلی دقیقی!!! گلم شما توی زندگیت دلسوز همه ای!!! ببین تو الان توی یه تصمیمی دو دلی... یا حتی این جمله ها: آدمای تیپ تو توانایی اینو دارن که بقیه رو هدایت کنن... شماها که توی این دسته این خیلی حواستون به جزییات هستش, این تیپی که تو جزوشونی با زبونشون می تونن همه رو تحت تاثیر قرار بدن و ...

انگاری یکی یهو از وسط تمام رنگای مداد رنگی می کشدت بیرون و رنگتو می بینه و می گه هی تو که خردلی هستی می دونی با خردلی میشه چیا کشید؟!!

یا هی خردلی!!! اصن ببینم تو طرح هندونه چه غلطی می کنی؟!!

آدما همیشه تشنه ی شنیدن خودشونن... آدما همیشه تشنه ی شناختن خودشونن!!! تشنه اینن که بدونن الان کجان؟ جاشون چطوره؟! اگه بده, خوب می شه؟!! اگه خوبه, بهتر می‌شه؟!!

 

یاد این متنه افتادم که منسوب به شریعتیه حالا دیگه الله اعلم:

هر کسی به اندازه ای که احساسش می کنند، هست ،

و خدا کسی که احساسش کند ، نداشت!!!

این روزها چه شبیه این خدا شده ایم... این روزها بیشتر احساس کنیم هم را... این روزها به جای خاکستری, رنگی ببینیم هم را!!!

حق

 

...
? مژگان | در ۱۳٩۱/٤/۸ |   | مردم چي مي‌گن؟؟()