مواجهه و مکاشفه

آسان دوستی کردن یا ...

 

یادم نیست قبلا کجا اینو گفته بودم ولی یادمه گفته بودم... می گن آسان دوستی کردن در بی توقعیه... ولی ایا درست دوستی کردن هم همینه؟!!

به نظرم میزان بودن آدما به قدر اعتباریه که دارن، اعتبارشون به قدریه که می تونی رو خودشون و حرفشون حساب کنی... ینی هرچقدر بتونی رو یکی حساب کنی همونقدر برای تو هست!!!

این که آدم توقعش از یکی بالا می ره، واسه اینه که می خواد بیشتر روش حساب کنه، می خواد براش بیشتر باشه... که طبعاً ضایع شدنای خاص خودش رو هم داره! از اونجایی که حساب کتابا همیشه درست از آب در نمیان و آدم به میزان لازم و کافی از طرفش توقع نمی کنه - یا بیشتر توقع می کنه یا کمتر که اکثرا هم آدما به سمت بیشتر توقع کردن میل می کنن- خلاصه که بله سخت می کنه دوستی رو!!!

 

ولی عمیقاً معتقدم ناراحت کننده تر از اینی که از کسی توقع داشته باشی و براورده شون نکنه، اینه که دیگه نتونی از یکی توقعی داشته باشی!!!

و بالعکسش برای خودم ناامید کننده تر از اینی که فکر کنم نتونستم توقعات کسی رو براورده کنم اینه که بفهمم اصلاً طرف روم حساب نمی کرده از بیخ!!!

هنوز عقلم به خوب و بدش نرسیده... فقط میفهمم که ناراحت یا نا امید کننده است این قضیه... مثل یه جور آگاهی، یه جور پختگی که شاید اولش چندان هم خوشایند نباشه... ولی لازم باشه!!!

 

...
? مژگان | در ۱۳٩۱/۸/۳٠ |   | مردم چي مي‌گن؟؟()

she's my supergirl...

آهنگا لامصصصبن ... یهویی می برنت یه جایی که سعی می کنی ازش فاصله بگیری... اصلاً کاری ندارن که ... نمی فهمن که ... آهنگن!!!

می برنت به اون موقعی که از کل این شعر فقط خطهای بولد شده اشو می فهمیدی و همذات پنداری می کردی با سوژه شعر... به اون سی دی سلکشن شده با سلیقه خودش که از همه ی آهنگاش فقط سه تا شو دوست داشتی و یکیش هم همین بود...

 

You can tell by the way
She walks that she's my girl

You can tell by the way,
she talks like she rules the world.
You can see in her eyes,
that no one is her Chain.
She's my girl, my Supergirl

And then she'd say it's OK, I got lost on the way
But I'm a Supergirl and Supergirls don't cry
And then she'd say it's allright, I got home late last night
Cause I'm a Supergirl and Supergirls just fly

And then she'd say, that nothing can go wrong
When you're in love, what can go wrong?
And then she'd dance, the night time into day
Pushing her fears further along

And then she'd say it's OK I got lost on the way
But I'm a Supergirl and Supergirls don't cry
And then she'd say it's allright I got home late last night
Cause I'm a Supergirl and Supergirls just fly

Then she'd shout down the line tell me she's got no more time
Cause she's a Supergirl and Supergirls don't cry
Then she'd scream in my face tell me to leave leave this place
Cause she's a Supergirl and Supergirls just fly

She's a Supergirl a Supergirl
She's sewing seeds she's burning tree
She's sewing seeds she's burning tree
She's a Supergirl a Supergirl
A Supergirl my Supergirl

Supergirl by Reamonn

 

...
? مژگان | در ۱۳٩۱/۸/۱٥ |   | مردم چي مي‌گن؟؟()

امشب اگر یاری کنی...

 

امشبم شب تولدمه... چهارمین تولدیه که توی این بلاگ ثبت می شه... نمی دونم سال دیگه چی می شه و هستم یا نه ولی امسال که تولدنامه های سه سال قبل رو می خوندم حال عجیبی داشتم... هر سال یه حال و کی می دونه سال بعدی اگه باشه، کجا و به چه حال؟!!

 

 

باز شب تولد، باز بارون ، باز غم عرفانی...

دلم گرفته و اگه تو این چهار سال همراه بودین، بس عجب ندارین این قضیه رو...

از حال کلی ام بگم واسه بقیه که نمی دونن و آیندگان:

پلک چپم داره گل مژه می زنه و لثه ام هم آفت... انگشت اشاره ی پای چپم انگاری پوسته ی بغل ناخنش رفته تو گوشت و متورم شده... کلاً یه سری دردای ریزی که از دردای بزرگتر نجاتم میدن... یه جور واکسینه شدن با دوز پایین...

دوران سختی شده، پای صحبت هر کی می شینی، بی اغراق ناراحتیش اشکت رو در میاره (البته من که اشکم کلاً درومده‌س)، ولی بهر حال خودم هم علاوه بر غمِ عمومی این روزها، دلتنگم... دلتنگ حضوری که بوده و نیست... حضوری که سال قبل این موقمو برای اولین بار بی هیچ اضافه ای بهتر کرده بود!!! تنها درد این روزهام دلتنگی حضوره... حضور همه ی کسانی که کاش بودند و نیستند، حضور تو همه جاهایی که کاش بودم و نیستم!!!

 

باز شب تولد، باز بارون، باز بیست و هفتمین تکرار اومدنم...

اومدم... دقیقنشو نمی دونم هنوز (حالا می فهمم) ولی تحقیقنشو می دونم:

اومدم دختر باشم... و آن گاه که خداوند دختر را می رساند...

اومدم خواهر باشم...

اومدم خاله مجیلی باشم...

اومدم عمه مژگان باشم...

اومدم دوست باشم...

اومدم همکار باشم....

اومدم هم بحثی باشم...

اومدم هم تولدی  باشم...

اومدم مثال نقض باشم...

اومدم دل خوشی باشم...

اومدم دل بستگی باشم...

اومدم چشم امید باشم...

اومدم تا (به نقل قول از علی به الیکا)  آرزوی لو رفته ی کسی بشم...

اومدم همسر بشم...

اومدم هم دم و هم راه بشم...

اومدم حی بشم... اومدم حکیم بشم...

اومدم که باشم... اومدم که بشم....

 

باز شب تولد، باز بارون، باز دعا...

که تا وقتی باشم، دنیا بتونه جای بهتری بشه... الهی آمین :)

 

امشب اگر یاری کنی... ای دیده طوفان می کنم...آتش به دل می افکنم... دریا به دامان می کنم...

 می جویمت، می جویمت... با آنکه پیدا نیستی....می خواهمت،می خواهمت ... هرچند پنهان می کنم...

 

...
? مژگان | در ۱۳٩۱/۸/٥ |   | مردم چي مي‌گن؟؟()