مواجهه و مکاشفه

یک تجربه، یک درس، یک نصیحت:)

من دیروز سر کار با یه درس جدیدی مواجه شدم! اینکه اگه می‌خواهید برای هر کسی خصوصاً همکار در محیط کار رسمی دولتی لینک یه وبلاگ رو بفرستین دقیقاً لینک همون پست مد نظرتون رو بفرستین نه لینک کل بلاگ یا سایت رو! اونم بدون اینکه از محتویاتش خبردار باشین!

ماجرا از این قراره که دکتر شیری یه لینک گذاشته بود توی سایتش با یه تیتری توی این مایه که "آیا هنوز به اهمیت زبان انگلیسی پی نبرده‌اید؟" متنش رو خوندم جالب بود! از زبان یه آقایی بود که چند سال بود که تو سانفرانسیسکو زندگی می‌کرد و تجربیاتش رو در زمینه زبان انگلیسی توی امریکا طبقه بندی کرده بود! از اونجایی که من دو تا همکار دارم اینجا که تازگی گیر دادن به زبان و امتحان IELTS و به اهمیت زبان در زندگی پی بردن جالب دیدم که این اطلاعات رو باهاشون تقسیم کنم! بنابراین عین متن رو در میل داخلی سازمان کپی – پیست کردم! از اونجا که خواستم خیلی رسم امانت رو رعایت کنم متنی رو که بالای بلاگش نوشته بود رو هم عیناً کپی – پیست کردم و با لینک کل بلاگش فرستادم رفت!

دقیقاً‌ متنی که بالای بلاگش نوشته بود این بود:

"این سایت شامل خاطرات و تجربیات شخصی از مهاجرت به کشور امریکا است. اگر قصد دارید به این کشور و یا کشور کانادا مهاجرت نمایید, شاید خواندن مطالب این وبلاگ به شما کمک کند."! خداییش جمله وسوسه برانگیزیه!

نمی‌دونم شما اینو بخونید چه حسی بهتون دست می‌ده ولی من احساس کردم که خیلی بلاگ تر و تمیزیه و خوشحال و خندان واسه همه هم فرستادم! تازه اگه من آدمی بودم که تو فکر رفتن به خارج از کشور بودم – مثل همکارام – صد در صد با این تیتر وسوسه می‌شدم که بخونمش!

خلاصه که من بعد از اینکه گزینه send رو زدم و اطمینان حاصل کردم که ایمیلم رفته، با خودم گفتم که حالا بذار یه چکی بکنم ببینم طرف دیگه چی نوشته؟

چشمتون روز بد نبینه که با تیتر اولش که مواجه شدم رنگ از رخسارم پرید! می‌دونم اینجا خانواده نشسته ولی برای توصیف حالم دیگه رو در واسی رو می‌ذارم کنار! با عنوان "خاطرات پشمی" که برق از سه فاز من پرید! لامصب یه طوری هم نوشته بود که هر چی می‌اومدم پایین‌تر بدتر و بدتر می‌شد اوضاعم! لعنت!!!! جالبیش به این بود که بقیه‌ی پستاش رو که من خوندم هم هیچ کدوم به فجاعت اون پست اولیه نبود!

می‌دونین بدتر از اون چی بود! این بود که وقتی به دوستم که برای اونم این میله‌رو زده بودم گفتم گفت ببین آخه میلت هم نصفه اومده آدم دلش می‌خواد ببینه بقیه‌اش چی می‌شه ولی فکر کنم اونی که تو فرستاده بودی خیلی قدیمی بود آخه من هر چی گشتم پیداش نکردم! فاجعه بود دیگه! یعنی واویلا شده بود قیافه‌ام! فقط دعا می‌کردم که اینقدر همکارام سرشون شلوغ باشه که وقت نکنند برن وبلاگ گردی کنند! کم کم هم به این نتیجه رسیدم که چیزی که بلنده دیوار حاشاست! والااااا با این نوناشون! ولی تا به این نتیجه منطقی برسم حسابی رنگ‌های متنوع به صورتم اومد!

تازه از اون بدتر موقعی بود که یه چیزی حدود دوساعت بعد از ارسال ایمیل بود که با همکارا حرف زندگی در خارج از کشور و تفاوت‌هاش با داخل شد! منم عینهو گربه دزده که منتظره تا چوب رو ور دارن و در بره به حالت دورخیز و سکته طوری نشسته بودم که یهو یکی برنگرده بگه اتفاقاً‌ خانوم کشاورزی هم یه میلی در این رابطه فرستاده بود! ولی تا حالا که شکر خدا به خیر گذشته! فقط از من به شما نصیحت و وصیت که هر وقت خواستین برای کسی که رو در واسی دارین باهاش لینکی رو بفرستین، لینکتون رو دقیقاً محدود به همون تیکه‌ی خاص بکنید! اصلاً‌ کی گفته که شما امانتدار باشین! این‌همه قوانین زیر پا گذاشته شده‌ی کپی رایت! حالا فقط تو یکی باید با ذکر مأخذ افاضات کنی؟! J

حق

...
? مژگان | در ۱۳۸۸/٩/۱٠ |   | مردم چي مي‌گن؟؟()