مواجهه و مکاشفه

به بهانه روز خواهر...

سال 89 قبل از رفتن مرجان تصمیم گرفتیم 31 تیر رو روز خواهر اعلام کنیم، خوشحالم که این کارو کردیم که هر سال چه دور و چه نزدیک، یه بهانه ی دیگه هم داشته باشیم واسه اعلام حسمون به هم...

این سری فقط میخوام از خواهر بگم، با عرض معذرت از کیوان عزیزم و عمو حسین که می دونم چه روزای عجیب و سختی رو می گذرونن، ولی این سری فقط خواهرونه...

دیگه داره چهل روز می شه که یه تیکه از وجودمون نیست و داریم به هر دری می زنیم که بتونیم اینو قبول کنیم، اصلاً قبول کردنش یه چیز و تحمل کردنش یه چیز دیگه!

یه پستی رو یه بار تو فیسبوک دیدم راجع به کسایی گفته بود که  چگالی وجودشون بالاست...

افکار، حرف زدن، رفتار و هر جزیی از وجودشون امضا دار است...

یادت نمی رود "هستن هایشان" را بس که حضورشان پررنگ است و "خواستنی"...

ردپا حک می کنند اینها روی دل و جانت...

بس که بلدند "باشند"...

و من تعجبم از اینه که یه کوچولوی دو سال و سه ماهه، آخه چقدر چگالی داره که از این راه دور و توی این مدت کم اینقدر امضا گذاشته همه جا، اینقدر جای پا گذاشته رو دل هممون... چقدر بودی که با رفتنت اینقدر خالیمون کردی آخه؟!

و حالا ما و خواهرانه های بی تابی، خواهرانه های دلتنگی... خواهر، عزیزه! خواهر، عمیقه! شادیش مال خودته، حرصش مال خودته، موفقیتش مال خودته ، عشقش مال خودته و غمش هم مال خودته! ادعا نمی کنم که حال این روزاشونو کامل می فهمم ولی ادعا می کنم که تو غمشون هستم و هر کاری میکنم تا دوباره خنده های زیبا شونو ببینم!

هر چند که همه مون کنار هم نیستیم ولی خوشحالم که هر کدوممون کنارمون یه خواهر داریم... که بودنشون هر جا که هستن، انرژی زندگیمه، انرژی قوی ای که زندگیمو کرده به این رنگی که الان هست، رنگش الان شاید غمگین باشه ولی براقه و این برق مال وقتیه که یه جنس عشق عجیب و عمیق رو تو زندگیت لمس کرده باشی! انرژی این عشقا تا آخر عمر کنار آدم می مونن حتی اگه خودشون هم کنار آدم نباشن!

و سایا ... عشق بزرگ همه مون... درسته که نیست کنارمون ولی من به اینکه جوهر وجودش کنارمونه مطمئنم، کوتاه بود ولی اثر گذار، با تأثیر دائمی... مطمئنم هست و خودش کمکمون میکنه تاب بیاریم این روزارو...

آشوبم، آرامشم تویی... به هر ترانه ای سر می کشم تویی...سحر اضافه کن، به فهم آسمانم

 

و برای خواهرام... حرفی نیست جز اینکه دلخوشم به داشتنتون و روزهای بهتری رو میخوام از زندگی  برای همه تون، دلخوشیهای زیاد، آرامشهای عمیق و عشقهای بزرگ که انرژیش زندگیتون رو تو بهترین مسیر جریان بده... و قسم سهراب

نه تو می مانی و نه من و نه هیچ یک از مردم این آبادی

به حباب نگران لب یک رود قسم

و به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت

غصه هم خواهد رفت...

 

و آخر سر هم آخرین فال حافظش که تو اینستاگرام هم گذاشته بودم:

ای درد توام درمان در بستر ناکامی

وای یاد توام مونس در گوشه تنهایی

در دایره قسمت ما نقطه تسلیمیم

لطف آنچه تو اندیشی حکم آنچه تو فرمایی

فکر خود و رای خود در عالم رندی نیست

کفر است در این مذهب خودبینی و خودرایی

زین دایره مینا خونین جگرم می ده

تا حل کنم این مشکل در ساغر مینایی

حافظ شب هجران شد بوی خوش وصل آمد

شادیت مبارک باد ای عاشق شیدایی 3>3>3>

...
? مژگان | در ۱۳٩۳/٥/۱٠ |   | مردم چي مي‌گن؟؟()