مواجهه و مکاشفه

من اناری را میکنم دانه...

من اناری را میکنم دانه، به دل می گویم:

خوب بود این مردم، دانه های دلشان پیدا بود!!

شعر از سهرابه و من البته خیلی هم طرفدارش نیستم، ولی امروز که اخرین روز پاییزه و بساط انار و دل و این چیزا به پاست، وقتی این شعرو دیدم خیلی بهم چسبید... خصوصاً اینکه داشتم یه خورده قبل ترش به این فک میکردم که مشکل از اونجایی شروع شد که روراست نبودیم، با دیگران که فدای سرمون، با خودمون هم روراست نبودیم... خوشحال شدیم و نخندیدیم، ناراحت شدیم و اشک نریختیم، حسادت کردیم و به روی خودمون نیاوردیم و بدتر از اونا اینکه انکار هم کردیم... نهههه خیلی هم خوشحال نشدم، نهههه من ناراحت شدم؟!! حساااادت؟؟؟ منننن؟!! دلم تنگ بشه؟!!... هرگز...

این پاییز هم گذشت و کاش از این روز آخرش تصمیم بگیریم که حداقل دانه های دلمون واسه خودمون پیدا باشه... با خودمون روراست باشیم و تمام احساسی رو که داریم بفهمیم و دبه نکنیم بابت هیچ کدومش، به همه شون توجه کنیم و احترام بذاریم...

بقیه همون بهتر که خیلی هم در جریان احساسات ضد و نقیض ما نباشن، خودمون ولی بهشون برسیم؛ به تمام دلتنگی های عزیزمون، خشم های دوست داشتنی مون، حسادت های خاصمون، غمهای ارزشمندمون، شادی های هیجان انگیزمون، خجالت های گرامیمون، بی عرضگی های بانمکمون و همه ی اون حسایی که زندگیمونو معنی دادن و کردنش زندگی!!!

و از دوستی بگم در آخرین روز پاییزی... تلاشی مستمر دو طرفه، خودخواسته، ارزشمند و شیرین...

دوستی چهره های متفاوت دارد، لباس های مختلفی می پوشد، طول و عمق های متفاوتی دارد، مرزهای متفاوت، حتی اسمهای متفاوت می گیرد، اما تمامش یک خاصیت دارد... دلگرمی!! مادامی که تلاش خودخواسته ات ادامه دارد.

در ضمیر ما نمی گنجد به غیر دوست کس **** هر دو عالم دشمن ما باد و مارا دوست بس

دوستی هاتون ارزشمند، عمیق و گرم...

یلداتون مبارکxxxx

...
? مژگان | در ۱۳٩۳/٩/۳٠ |   | مردم چي مي‌گن؟؟()