مواجهه و مکاشفه

گذر زمان

 

 

 

 

 

زود دیر می‌شه

 

زندگی درگذر است و خاطره ها ماندنی...

زمان، غارتگر بی رحمی است؛ همه چیز را می بَرد بی اجازه اما خاطره ها ماندنی است.

سلام

این جمله رو سردبیر سایت سیمرغ فرستاده! خیلی جملات قشنگی می‌فرسته که طبق اصل همزمانی همیشه با حال اون موقع من خیلی متناسبه!

دقیقاً همین امروز داشتم برای حمیده یه میل می زدم و توش به یکی از ویژگی‌های مثبتمون اشاره می‌کردم! اونم قابلیت خاطره‌سازیمونه! از بدترین شرایطمون هم اگه با هم باشیم می‌تونیم یه خاطره‌ی خیلی خنده‌دار در بیاریم! که بعداً باهاش کلی بخندیم!

می‌تونیم تیکه کلام کنیم اتفاقای روزمره‌مون رو! هی تکرارش کنیم و لحظه‌هامون رو باهاش شیرین‌تر کنیم!

از یه بلوتوث مسخره که هیچ‌کی بهش نمی‌خنده می‌تونیم اینقدر خنده دار استفاده کنیم که همه رو وادار کنیم گوشش کنن! نمی‌دونم بعضی‌ها شاید اونقدرام براشون خنده‌دار نباشه ولی روی عموم آدما جواب می‌ده! من چیزی که دیدم این بود که بقیه هم دوست دارن یه خاطره مشترک با آدم داشته باشن که وقتی توی یه جمع بهش اشاره می‌کنی بدونن که این خاطره مشترک مثل یه ارزش مشترک بین تو و اون ثبت شده و شاید جمله یا تیکه‌ای که تو می‌گی واسه بقیه چیز بی‌معنی‌ای باشه،‌ ولی معنی‌اش رو هم تو می‌فهمی و هم اون و بعد مبلغی از کیف دنیا رو نصیب خودت می‌کنی!

اینجوریه که "خوش می‌گذره؟؟؟؟ بله" می پیونده به خاطره‌ها!

اینجوریه که "من در شرایطی نیستم که تو با من منطقی صحبت کنی" هم می ره قاطی تیکه کلاما!

اینجوریه که " یادت باشه میز بزرگه‌رو رزرو کنی" می شه جزو تیکه کلاما!

"عنصر پازیتیو خلقت"، " پدر سوخته" و "پرده اول خلقت"، " از کثرت به وحدت و بالعکس"

بخوام بگم همه‌رو خیلی طولانی می‌شه! ولی قشنگیش به اینه که بتونی با هر کی یه سری از این خاطره‌های مشترک داشته باشی! ارزش ادما اونوقت برای تو می‌شه به اندازه‌ی همه‌ی جمله‌ها و اصطلاحاتی که بینتون مشترک شده و معنی‌شو فقط شما دوتا می‌فهمین! که گاهی از این فراتر هم می شه! بعضی وقتا یه مدل نگاه، یه فیگور انگشت، یه صدا، یه حرکت و یا حتی یه سکون، خودش می شه کلی حرف و معنی! و چقدر شیرین‌تره زندگی با این معانی مشترک!

جمله‌ی بالا رو تو یاهو بلست کرده بودم! زمان غارتگر بی‌رحمی‌است، همه چیز را می‌برد بی‌اجازه...! یه دوست یه حرف خیلی تأمل برانگیزی زد که ربطی به قسمت خاطره‌هاش نداره ولی چون به این جمله مربوط می‌شد گفتم همین‌جا بگمش:

می‌گفت: "مگه وقتی ما زمان داریم ازش اجازه می گیریم برای کاری، که اون بخواد از ما اجازه بگیره" اون موقعی که این حرفو زد کاملاً تو فضای قسمت دوم جمله بودم ولی یهو دیدم انگاری راست می‌گه! ما حواسمون به زمان حالمون نیست! می‌ذاریم بره و یهو به خودمون می‌آیم و می‌بینیم که چه زود دیر شده! اما بعضی وقتا هم پیش میاد که با تمام وجودت می‌خوای زمان رو متوقف کنی اما نمی‌شه! ولی به هر حال چه اسمش رو بذاریم بی‌رحمی و غارتگری، چه فریبکاری و ... هیچ فرقی نداره! مهم اینه که می‌گذره! و به قول همون دوست قشنگی‌اش هم به همینه! اگه زمان در گذر نبود ما دیگه قدر هیچی رو نمی‌فهمیدیم! توجیهش می‌شه مثل توجیه تورم بالا در کشور! (صد دفعه گفتم اقتصاد علم زندگیه گوش نکردیدJ) تو کشوری که تورم بالاست مردم همیشه برای امروزشون انگیزه خرید کردن دارن چون می‌دونن فردا اوضاع خرابتر از امروز می‌شه و چیزی که امروز می‌تونن بگیرن فردا با این قیمت گیرشون نمیاد! ولی تو کشورایی با رشد تورم منفی ملت دیگه جز احتیاج شدید انگیزه‌ای برای خرید ندارن! چون به این فکر می کنن که فردای روزگار همه چی از امروز روزگار ارزون‌تره! تورم زمان ما هم خیلی خیلی بالاست! هر چیزی که امروز می‌تونیم به دست بیاریم باید به دست بیاریم چون فردا هیچ وقت مثل امروز نیست! حواسمون باشه که زود دیر می‌شه

 

حق

اصل مطلب را در ادامه مطلب بخونید:)

 

 

 


زمان، غارتگر بی رحمی است؛ همه چیز را می بَرد بی اجازه اما خاطره ها ماندنی است.

هر ثانیه که می گذرد چیزی ازتو را باخود میبرد
زمان غارتگر غریبی است همه چیز رابی اجازه می برد
اما همیشه یک چیز را فراموش می کند
حس دوست داشتن را تو را

آنتوان دو سنت اگزوپری

با تشکر از محمدرضا ناظم بکایی

وبلاگhttp://psychlogy.mihanblog.com

...
? مژگان | در ۱۳۸۸/۱۱/٧ |   | مردم چي مي‌گن؟؟()