مواجهه و مکاشفه

تضاد توأمان 2:)

دیروز به یه سری تضاد جالب دیگه هم برخوردم دیدم حیفه که نگم اینجا

توی بیمارستان طالقانی که هیچ مسئولی جوابگوی تو نیست و حتی اگه تو بدترین شرایط هم باشی کسی از اهل اونجا به دادت نمی‌رسه، مردم عادی خیلی هوای همدیگه‌رو دارند! با این‌که خودشون حال و روزشون خیلی خرابه ولی توی این دو روز امکان نداشت که پیشنهاد کمک از بقیه مریض‌ها یا همراهاشون نداشته باشم، حتی وقتی که دیروز دکتره گفت باید براش برین آمپول بخرین و من اومدم تو اتاق که دنبال کیف پولم بگردم آقا بغلیه می‌گفت خانوم من ده تومن دارما اگه نداری!!!! ای بابا! آدم شرمنده می‌شه از این همه محبت! دایی‌ام با خنده می‌گفت بعــــــــــله،‌ چون شما دختر جوونی همه می‌شن پرستار بابا، ولی اینی که من دیدم یه چیزی فراتر از این حرفا بود!

اصلاً‌ یه نتیجه‌ای دیشب داشتم می‌گرفتم و اونم این بود که ضدها هستند که همدیگه‌رو بر می‌انگیزند! محیط بی‌در و پیکر و عدم رسیدگی مسئولا می‌طلبه که مردم خودشون به داد هم برسن و گرنه واقعاً ملت باید سرشون رو بذارن یه گوشه‌ای و بمیرن! (تو پرانتز:یاد این افتادم که می‌گن تو غرب مردم عواطف ندارن و ایرانی‌ها خیلی آدمای عاطفی‌ای هستند! عاطفه نداشته باشن چه کنن آخه؟!؟!!!)

داشتم می‌گفتم که ضدها هستند که همدیگه‌رو بر می‌انگیزن یا نشونش می‌دن! وقتی هوا گرم می‌شه، کولر می‌چسبه! توی شرایط سخت و استرسی،‌ قهرمان‌ها ساخته می‌شن! وقتی به چیزی زیادی وابسته می‌شی از دستش می‌دی! وقتی زیادی خوبی یهو گند می‌زنی! وقتی جای یه چیزی خالی می‌شه یه چیز دیگه پرش می‌کنه! و کلی چیزای متضاد دیگه که کنار هم رشد می‌کنن! کلیت وجود باید زندگی بشه، وقتی یه چیزی خیلی می‌ره بالا،‌ اون چیزی که پایین مونده به یه نحوی میاد بالا که تعادل پیچیده‌ی زندگی دوباره برقرار بشه! آخ دوباره یاد اون اسلاید معروف خودآگاه، ناخودآگاه، سرکوب شده و تسخیر شده افتادم J

 

....To be continued

حق

...
? مژگان | در ۱۳۸۸/۱٢/٢٥ |   | مردم چي مي‌گن؟؟()