مواجهه و مکاشفه

بر سر آنم که گر ز دست برآید...

بر سر آنم که گر ز دست برآید

دست به کاری زنم که غصه سرآید

خلوت دل نیست جای صحبت اضداد

دیو چو بیرون رود فرشته درآید

*

ترک گدایی مکن که گنج بیابی

از نظر رهرویی که در گذر آید

بر در ارباب بی‌مروت دنیا

چند نشینی که خواجه کی به در آید

*

صالح و طالح متاع خویش نمودند

تا که قبول افتد و که در نظر آید

 

اولین پست سال 1389 به من و همگی مبارک!

سال نو که شروع می‌شه همیشه همراه می‌شه با کلی قول و قرارایی که به خودمون و حتی بقیه می‌دیم که تو سال جدید باید انجامشون بدیم!

همه چی با یه انرژی خاصی خبر از تغییر و نیاز به تغییر می‌ده! هر چند که تو عید همه‌رو یه کرختی خاص بهاره می‌گیره، ولی روح اون زیر واسه خودش غلیاناتی داره!!! هی داره حساب کتاب می‌کنه! هی داره دو دوتا چهارتا می‌کنه! جمع بندی می‌کنه! نتیجه گیری می‌کنه! قضاوت می‌کنه! برنامه می‌ریزه! درصد می‌گیره! ... خلاصه که بیکار نیست! یه کارایی می‌کنه!

هر چقدر هم که خوب بوده باشی، بازم احتیاج به تغییر داری تا بهتر از اونی بشی که بودی!

تا خود حبیب دل جا هست واسه بهتر شدن! یعنی تا لامکان و لازمان! یعنی تا ابدیت! یعنی تا آسمون هفتم! یعنی تا پشت کوه قاف! یعنی سیمرغ!!!!

یه بار پرسیدم بازم می‌پرسم، یعنی چقدر فاصله‌است بین منی که منم و اونی که اونه؟!؟

یاد این شعره افتادم

خدایا فاصله‌ات تا من خودت گفتی که کوتاهه

از اینجا که من ایستادم چقدر تا آسمون راهه ؟!؟

به هر حال من که سعی می‌کنم تو راه باشم! ولی خودش باید بطلبه، مثل همیشه که طلبیده!

 

شاه ترکان چو پسندید و به چاهم انداخت

دستگیر ار نشود لطف تهمتن چه کنم؟!

مددی گر به چراغی نکند آتش طور

چاره تیره شب وادی ایمن چه کنم؟!

 

حق

 

پ.ن.1. چقدر ادبی شد این سری!!!

پ.ن.2. اگه راست می‌گی "م" بده!!!

پ.ن.3. عکس افتخاری آقای آذرخش معظم گذاشته شده!!!!

...
? مژگان | در ۱۳۸٩/۱/۱٠ |   | مردم چي مي‌گن؟؟()