مواجهه و مکاشفه

بابا عزیزم رفت!!!:(

ای کاروان آهسته ران کارام جانم می رود

وان دل که با خود داشتم با دلستانم می رود

 

من مانده ام مهجور از او، درمانده و محروم از او

گویی که نیشی دور از او، در استخوانم می رود

 

در رفتن جان از بدن، گویند هر نوعی سخن

من خود به چشم خویشتن، دیدم که جانم می رود

 

 

سلام، شنیدید خبر جدید رو؟ که بابا عزیز هم رفت! یه سفری رفت که همه مون یه روزی باید بریم!

19 فروردین ساعت حول و حوش 12 و نیم ظهر بابا عزیز روحش رفت! حدودای ساعت 5 بعداز ظهر هم جسمش رو بردن!

 

اینقدر دور و برمون شلوغ بود و کار زیاد بود که هنوز نتونستیم به این فکر کنیم و ببینیم که چقدر جاش خالیه!

موقعی که داشتم تند و تند گل های مریم رو توی گلدون می چپوندم و درگیر تور مشکی و روبان بودم، برای خرما و حلوا و گلدون، یهو به خودم اومدم و دیدم که هنوز وقت نکردم یه فاتحه براش بخونم!!!

 

آره، هنوز داغیم! هنوز نفهمیدیم! وقتی می فهمیم جاش خالیه که ساعت 6:30 بشه و کسی نباشه که بهمون گیر بده که اخبار کانال 5 رو بیاریم!

 

-          وقتی می فهمیم جاش خالیه که بعد از ساعت 12 نصفه شب دیگه نگران کسی نباشیم که نور چراغ تو هال اذیتش کنه!

-          وقتی می فهمیم جاش خالیه که اگه شام نریم سر میز، کسی به بقیه پیله نکنه که پس این بچه کوش؟!

-          وقتی می فهمیم جاش خالیه که پفیلا بخوریم و کسی نباشه که نگران بالا رفتن فشار خونش باشیم!

-          وقتی می فهمیم جاش خالیه که ساعت اتاقش خواب بمونه!

-          وقتی می فهمیم جاش خالیه که دیگه مو سفیداش تو برس دستشویی جا نمونه!

-          وقتی می فهمیم جاش خالیه که موقع لباس پهن کردن پیژامه سورمه ایش قاطی لباسا نباشه!

-          وقتی می فهمیم جاش خالیه که به جای خودش تو اتاقش واکرش رو بینیم!

-          وقتی خواستیم بریم حموم و نگران هیچ کس نباشیم که شاید احیاناً به صورت فورس ماژور بخواد بره دستشویی، اونموقع است که می فهمیم چقدر جاش خالیه!

-          وقتی موقع جارو کشیدن هال، کسی به زور پاهاشو بالا نگیره که زیرش رو جارو کنیم، اونموقع است که می فهمیم چقدر جاش خالیه!

-          وقتی کسی نباشه که گیر بده شبکه خبر رو بیاریم به جای فارسی وان، اونموقع است که می فهمیم چقدر جاش خالیه!

-          وقتی تسبیحش روی دسته مبل بیکار افتاده باشه، اونموقع است که می فهمیم چقدر جاش خالیه!

 

آخ که اگه داغیمون بره چقدر می فهمیم جای برکت خونه مون خالیه!!!!

 

آخ بابای من، دیدی دیگه چقدر راحت شدی؟!؟

دیدی دیگه لازم نیست برای اینکه دو واحد خون بزنی تو بیمارستان، کلی این در و اون در بزنیم؟!؟

دیدی دیگه لازم نیست برای بیمارستان بردنت دیگه لازم نیست با صندلی سه نفره، سه طبقه رو پایین ببریمت با کلی دردسر و تو هم کلی معذب بشی و ما هم کلی بد و بیراه به خودمون بگیم که چرا یه آسانسور نداره خونمون؟!؟

آخ بابا!!! دیدی دیگه راحت شدی و لازم نیست از تو دماغت لوله بکنن توی معده ات؟!؟

دیدی ، بابا دیدی لازم نیست دیگه حرفارو داد بزنیم تا با گوشای سنگینت بشنوی؟!؟

دیدی دیگه احتیاجی به اون تخته وایت برده نداریم که اخیراً روش برات می نوشتیم؟!؟

آخ بابا!!! دیدی دیگه لازم نیست معذب ما باشی واسه مریضی ات؟!؟

آخ بابا دیدی که چه به موقع رفتی و همه کاراتو کردی بعد رفتی؟!؟

بابای من، دلم واسه قیافه مهربونت، موهای سفید نرمت، دستای تمیزت، خالکوبی درخت کاج روی ساعدت، قران خوندنت، گوجه خرد کردنت، هواشناسی گوش کردنت، نفس کشیدنت و بودنت کنارمون تنگ می شه!

 

بابا برامون دعا کن!

تو که به دعای ما احتیاجی نداری ولی ما هم برای تو دعا می کنیم  که عریضه خالی نمونه!

آن سفر کرده که صد قافله دل همره اوست

هر کجا هست خدایا به سلامت دارش

 

 

بسم الله الرحمن الرحیم

انا انزلناه فی لیلت القدر*و ما ادراک ما لیلت القدر*  لیلت القدر خیر من الف شهر* تنزل الملائکت و الروح فیها باذن ربهم من کل امر* سلام هی حتی مطلع الفجر*

 

 

آخ که چه بارون رحمتی داره میاد! دعامون کن بابا جان!

حق

...
? مژگان | در ۱۳۸٩/۱/٢۱ |   | مردم چي مي‌گن؟؟()