مواجهه و مکاشفه

من و دل

سلام تک حبیب دل

بعضی وقتا مطمئن میشم که جز ادعا چیز دیگه ای برات نداریم

حتی روی همین اسمت!

کاش واقعاً تک حبیب دل بودی! کاش حداقل سر حبیب دل بودی!

هرچند نفر دیگه رو غیر از تو هم اگه راه داشت می ذاشتم کنارت، حتی به خاطر اونا شاید تو رو هم ندید میگرفتم اگه میذاشتی! اما طبق معمول منت سرمون گذاشتی و مارو جلو خودمون رو سیاه نکردی و نذاشتی!

حبیب دل، دارم میبینم، که عین یه شاخه نازک لاجون میرم هر طرفی که باد میوزه!

حبیب دل آخ!!!! مگه هرکی که یه تک حبیب داره اونم یکی مثل تو، نباید یه راه مستقیم بره و اگه باد موافق وزید ازش کمک بگیره؟!؟!!؟ پس من چرا به هر بادی جهتم عوض میشه! شانسمه فکر کنم، که با هیچ بادی به مقصد نمی رسم، آخه نمی ذاری! و الا معلوم نبود الان کجا بودم!

حبیب دل دارم سایه ام رو میبینم و چقدر داره دردم میاد!

وای که چه بغضی تو گلوی آدم چمباتمبه می زنه و منتظر میشه ببینه آیا باد موافق گریه کردن بوزه یا نه!!!

حبیب دل از دست خودم ناراحتم

بیزارم از تکرار مکررات!

دلم گرفته حبیب دل! آخه جز تو کلی عره عوره چپوندم توش! جا نیست دیگه!

دلم درد میکنه حبیب دل! از بس که این ور اون ور وول خوردن توش!

حبیب دل، دلشوره دارم!

حبیب دل من که دلدار خوبی نیستم اما تو که دلبر خوبی بودی!

حبیب دل پا رو دل گذاشتن سخته ها ولی کمکم کن! حرمت حریم حرمت رو شکستم، باید پا روش بذارم تا خرابش کنم!

حبیب دل، دلم کلنگی شده، میخوام یه اوکازیونش رو بسازم!

کمک کن کاخی بسازم که خودت بشی سر حبیبش! یه کاخی که خروس بادنماش فقط سمتی باشه که تو میخوای!

حق

...
? مژگان | در ۱۳۸٩/٢/۱٢ |   | مردم چي مي‌گن؟؟()