مواجهه و مکاشفه

ریز مکاشفات:))

جدیداً دو تا چیز رو مواجهه مکاشفه کردم:

1-     آدما وقتی خودشون یه چیزی رو یاد میگیرن اولش خیلی ذوق می کنن، اما بعد از یه مدتی که از روی یادگیریشون گذشت و براشون مسئله جا افتاد فکر می کنن سایر آدما در دو دسته قرار می گیرن: اولی ها اونایی ان که بلدن و هنر خاصی نکردن که بلدن، دومی ها اونایی ان که چقدر خنگن که تا حالا این مسئله رو نفهمیدن

مثلاً خود من که به نظرم کارشناس شعبه مرکزی خیلی خنگه که نمی فهمه با برنامه "حساب" چطوری کار کنه!!!

یا اقای ای دی اس الی که وقتی زنگ می زنم بهش می گم اینترنتم قطعه کلاً با یه لحن سالم اندر چلاقی بهم توضیح می ده توی این مایه ها که تو دیگه چه گیجی هستی که تا حالا نفهمیدی!!!

و یا سمانه که در امر کامپیوتر مهندس ما محسوب می شه تعجب می کنه که چرا آرمیتای پزشک مملکت نمی فهمه که سوکت نمی دونم کجا به بُرد چی چی وصل نبوده و واسه دلیل به همین واضحی !!!! بوده که نمی دونم چی چی اش کار نمی کرده!!! (اینقدر بدیهی برام توضیح داد این مسئله رو که روم نشد ازش دوباره بپرسم) :))

 

2-     ما آدما وقتی چیزی رو از کسی یاد می گیریم، یعنی یکی که توی یه کاری مَستِر و این کاره است و ما شاگردشیم، وقتی ببینیم که سوتی می ده به طرز غریبی لذت شیطانی می بریم!!!

 

مثلاً باز هم همین خود من که همه ی کارم رو از آقای طالع یاد گرفتم بعضی وقتا که آقای طالع یه سوتی های مسخره می ده اینقدر حال می کنم.

یا باز هم خود من با نگین، وقتی استاد ایروبیک پیشرفته مون!!!! پیش استاد خودش بعضی حرکت ها رو خنگ میزد، نیشمون تا بنا گوشمون باز می شد!!! عین یه ...ولش کن!!!! به خودم رحم می کنم در این نقطه!

نمی دونم دقیق، شاید بهتر بخوایم نگاه کنیم اصل خوشحالی ما بخاطر این نیست که ما خیلی عوضی هستیم نه!:))

بخاطر اینه که نشون می ده اون "مراد" ما هم خودش بی عیب نیست و با کار و تلاش به اینجا رسیده، امید است که ما هم که الان "مرید"های پر ز اشکالی هستیم روزی به اونجا برسیم! سوتی های اونا یه دلداری ایه واسه ما که نگران سوتی هات نباش! همه ممکنه توی کارشون اشتباه کنن حتی استاد تو!!!

یه کلاسی می رفتم یه دوره، مولوی شناسی، نتونستم تحملش کنم، آخه لامصب هر چی استاده می گفت یه مراتبی بودند که اینقدر آرمانی بودند که تو هر چی فکر می کردی به مسخره ترین وپایین تریناش هم نمی تونستی برسی! بی خیالش شدم!!!! به طرز بی ربطی یا شاید هم مربوطی یاد موسی و حضرت خضر افتادم!!! که خدا موسی رو برای پیامبری انتخاب کرد که یه آدم معمولی بود و نه یه آدم خارق العاده مثل حضرت خضر! یکی از دلیلاش این بود که اگه حضرت خضر پیامبر می شد همه ی آدمای توی مایه ی من و از من خسته تر چِل می شدن!!!

همینه که می گن خدا ارحم الراحمینه دیگه، جای حق نشسته و این که خدا خر رو شناخته!!!! و خیلی چیزای دیگه که راجع به خدا می گن!!!

حق

...
? مژگان | در ۱۳۸٩/٤/٢٦ |   | مردم چي مي‌گن؟؟()