مواجهه و مکاشفه

جعبه‌ی سایه

جعبه سایه

 

وحشتناک‌ترین صدایی را که به نظرتان می‌رسد، در یک جعبه مجسم کنید و آن را در سر خود جا دهید: این، جعبه‌ی سایه‌ی شماست. این جعبه پر از تمامی افکار سرکوب شده‌ی شماست: همه‌ی داوری‌ها، محق بودن‌ها، زخم‌های عاطفی بهبود نیافته و همه‌ی باورهای سایه…

جعبه‌ی سایه‌ی ما درون داستانمان زندگی می‌کند و همیشه همراه ماست و پیوسته نقص‌ها،‌ ناامیدی‌ها و بی‌کفایتی‌هایمان را به ما گوشزد می کند. جعبه‌ی سایه به ما می‌گوید که وقتی درون داستانمان هستیم، چه عقیده‌ای درباره‌ی خودمان داریم. در حالی که بخش الهی وجودمان به سختی می‌کوشد تا توجه ما را به سوی خود جلب کند، اغلب رویمان را برمی‌گردانیم و با وفاداری به جعبه‌ی سایه - همان صدای آشنایی که عاشق آن است که شکست‌ها،‌ بی‌کفایتی‌ها و محدودیت‌های خودساخته‌ی‌مان را به ما گوشزد می‌کند - نگاه می‌کنیم.

 

متن بالا عیناً کپی شده از "کتاب راز سایه‌" دبی فوردِ!

چقدر آشنا به نظر می‌اومد و چقدر شبیه این شعریه که نسترن گفته بود:

 

I always have these paradox feelings

At the same time

Like I am two persons

One is living my life

And the other is just watching

As a third person

My sanity belongs to my outsider me

And my heart to the other

There's not a single thing

Done by my heart

Which is accepted by my mind.

Just too miserable

So much miserable

Maybe that's because my sanity is some where else

In the place of the third person

Watching

The place of the witness

With out any connections

With my heart

I can hear its voice

Talking to my heart

Giving advice

Teaching it what's wrong

Or right

And my heart listens

But never obeys

And yet again goes back

To its miserable nature

Being miserable

And breaks again

Yet again …     

...
? مژگان | در ۱۳۸٩/٥/۱٢ |   | مردم چي مي‌گن؟؟()