مواجهه و مکاشفه

روی خوش طعم غرورت

می‌گفت : من آدمی هستم شدیداً وابسته به فیدبک! یعنی می‌ترسم در موقع ضعف قرار بگیرم، حاضرم تمام عمر تنها باشم، ولی هیچ وقت توجه گدایی نکنم!

دلم می‌خواد میزان علاقه و توجه من به طرف مقابل حداقل مساوی با میزان توجه یا علاقه‌ی طرف مقابل به من باشه!

 

لذا هر از چندگاهی دست به جمع کردن کاسه و کوزه‌اش می‌زد که این قضیه رو تست کنه! دلیل دیگه‌اش رو هم اینطوری توضیح می‌داد که بعد از یه مرحله‌ای احساس می‌کردم وابستگیم داره بیشتر می‌شه! و چون می‌دونستم آخرش قرار نیست چیزی کف دستم رو بگیره دلم می خواست به یه طریقی رابطه‌ام رو قطع کنم!

ولی به جای اینکه دوتا بذاره روش یه جوری جواب می‌ده که دوباره برگردم!

 

سری آخری ولی انگار این‌طوری نشده بود! اون یکی یه طوری جواب نداده بود که برگرده کلاً دیگه جواب نداده بود! گوییا اونم زده بود تو کار فیدبک! خودش می‌گفت شنونده باید عاقل باشه: مگه می‌شه دلم تنگ نشه، اما اینم گفته بود که ... حاضر بود تمام عمر تنها باشه و گداییِ توجه نکنه!!!

 


یاد یه شعری از کیوان افتادم :

به این امید به پشت سرت نظر کردی

که یک بهانه به دستت دهد که برگردی

 

ولی نگاه تورا جای خالی‌اش پر کرد

دلت گرفت،‌ نشستی چه گریه‌ای کردی

 

و این شعر از واراند:

 

هیچ اتفاقی نمی افتد

همان طور که تا امروز نیفتاده است

اگر من بی خیال تو شوم

اگر تو خودت را ازمن دریغ کنی،

اگر من به دریغ کردن های تو لج کنم

.

.

.

بگذریم عزیزم..

سلام مرا به روزهای تعلل‌ات برسان

روی خوش طعم غرورت را ببوس..

لج بازی های من هم سلام بلند بلند می رسانند...

 

...
? مژگان | در ۱۳۸٩/٥/٢٠ |   | مردم چي مي‌گن؟؟()