مواجهه و مکاشفه

نیمه‌ی تاریک وجود!!!

هر سری نخ دندون می‌کشم یاد دکتر می‌افتم.

یه روز با یه قوطی نخ دندون اومد سر کلاس، دادش به نفر اول کلاس، گفت نفری یه تیکه بکنین بدین بغلی بعد همه‌تون دندوناتون رو نخ بکشید!

وقتی همه این کارو کردن گفت حالا نخه‌ رو بو کنید!!!

...

گفت اگه حجم اون بویی که واقعاً بین دندوناست بخواد معلوم بشه هیش‌کی نمی‌تونه توی صورت اون یکی حرف بزنه!!!! اما این بو همون تو مخفی‌طوریه و ما به راحتی حرف می‌زنیم و بگو بخند می‌کنیم با بقیه!

...

بخش‌های تاریک و گند وجود ما هم همینطوری با یه حجم عظیمی پنهان شده و اگر قرار بود بقیه همه‌شو می‌دیدن واویلا بود! اما به لطفش اینطوری نشده که بتونیم به صورت اجتماعی با هم زندگی کنیم!!!!

...
? مژگان | در ۱۳۸٩/٦/۱ |   | مردم چي مي‌گن؟؟()