مواجهه و مکاشفه

من و جک و جونورا و فلسفه...2

قورباغه و فلسفه‌ی شرایط:

 

همه‌تون این قضیه‌رو شنیدین که اگه یه قورباغه‌ رو یهو توی قابلمه آب جوش بندازین در جا می‌پره بیرون، اما اگه همون قورباغه‌رو توی قابمله‌ی آب سرد بندازین و کم کم حرارتش رو ببرین بالا، مقاومت خاصی صورت نمی‌ده و همونجا مغز پخت می‌شه!

جدیداً توی زندگی خیلی احساس قورباغهه‌رو دارم که به صورت ریز ریز دارن حرارت زیرش رو می‌برن بالا تا آب‌پز شه!

نمی‌دونم قورباغهه هم می‌فهمه که قراره آب‌پز بشه و سر جاش می‌مونه یا کلاً نمی‌فهمه!!! به نفعشه که نفهمه ولی من که الان دارم می‌فهمم! چیز‌هایی رو جدیداً قبول می‌کنیم که اگه چند وقت قبل بهمون می‌گفتن صد سال سیاه زیر بارش نمی‌رفتیم! البته بماند که من کلاً آدم سازگار و کنار بیا و قبول کنی هستم! ولی از بقیه تعجبمه! من حتی با این اوضاع و احوالی که از خودم سراغ دارم توی قابلمه‌ی آب جوش هم جکوزی طوری استقامت می‌کردم!‌ دیگه چی بشه که بهم بر بخوره!!! مثلاً بگن توی آب قابلمه اسید سولفوریک هم ریختن!

ولی نکته‌اش اینه که فقط من تو قابلمه نیستم! احساس اینو دارم که یه سری قورباغه‌هایی هستیم که به‌صورت دسته جمعی داریم آب‌پز می‌شیم! من‌که هیچی دیگه از بقیه‌هم صدا در نمیاد!

فقط امیدوارم که آخر کار تو آب قابلمه‌مون اسید سولفوریک نریزن دیگه! که اونموقع جون قاطی کردن هم ندارم!

...
? مژگان | در ۱۳۸٩/٩/٢٩ |   | مردم چي مي‌گن؟؟()