مواجهه و مکاشفه

چقدر می‌تونین به اطمینانتون اطمینان داشته باشین...

الان می‌دونی دوره، دوره‌ی چیه؟ دوره‌ی اینه که من خیالم از یه چیزای مسخره‌ای خیلی راحت باشه و همه جا جار جار کنمش ولی اون چیزای مسخره به طرز مسخره‌تری اتفاق نیفته، مثل چی؟

مثل من که دو روز بود به زمین و زمان گفته بودم که جمعه می خوام برم بازارچه‌ی خیریه‌ی محک، تنها کسی که فکر کنم مونده بود بهش نگفته بودم آقای بولحسنی همسایه‌ی طبقه‌ی پایینمون بود که نمی‌دونم چرا از چنگم در رفته بود!!! و وقتی که به طرز خیلی تابلو و مسخره‌ای برنامه به هم خورد اینقدر که همه جا گفته بودم دارم می‌رم دیگه روم نشد بگم من نرفتم!!! از خونه اومدم بیرون و به نحوی خودم رو مشغول کردم!!!

عزیزم خیریه چطور بود؟ اِ ی ی ی ی ی بدی نبود!!! چیز خاصی هم نداشت!!! (واقعاً‌ نو آیدیا هاو ایت کود بی!!!)

 

یا مثلاً‌ از دیشب که بچه‌ها گفتن صبح زودتر پاشیم صبحونه بخوریم، کلی فخر بهشون فروختم که یاه یاه یاه،‌ ما خودمون تو اداره صبحونه می‌خوریم با نون تازه و خیلی حرفه‌ای!!! صبح حمیده می‌گفت شیرکاکائو بخریم با کیک صبحونه بخوریم منم یاه یاه یاه!!!

وقتی اومدم دیدم اونی که باید نون می‌خریده بالکل نیومده!!! فک کـــــــــــــــــــــــــــن!!!

اینارو گفتم که بگم کلاً به هیچی این دنیا که اعتبار و اطمینانی نیست، حتی به نون صبحونه‌تون هم نمی تونین فخر بفروشین!!! برین خوش باشین!!!

از قدیم گفتن


دراین درگه که گه گه، کَه کُه و کُه کَه شود ناگه




مشو غرّه به امروزت که از فردا نئی آگه


فردا که هیچی، تو بگو یه ساعت دیگه، تو بگو یه مین دیگه، سی ثانیه!!! والاااا با این نوناشون!!!

حق

نیمچه بی‌ربط نوشت: نیچه می‌گه بشر را می‌توان از روی ظرفیتی که برای قول دادن دارد،‌شناخت!!!

...
? مژگان | در ۱۳۸٩/۱٢/۸ |   | مردم چي مي‌گن؟؟()