مواجهه و مکاشفه

زندگی یعنی چی؟!!...

ازم پرسید زندگی یعنی چی؟!

گفتم بذار فکر کنم بهت جواب می‌دم، حتی فکر کردن بهش هم سخته نمی‌دونم چرا؟! خصوصاً اگه داریم زندگی می‌کنیم احیاناً‌، نباید اینقدرها هم سختمون باشه... داشتم دوتا فایل صوتی گوش می‌دادم از محمدرضا شعبانلی و محمدرضا جباری، به نتیجه رسیدم که

زندگی یعنی دلتنگی؛

زندگی یعنی دلخوشی؛

زندگی یعنی دل‌لرزه؛

زندگی یعنی دلخوری؛

زندگی یعنی دلداری؛

زندگی یعنی دل‌ بستن؛

زندگی یعنی دل کندن؛

زندگی یعنی دلهره؛

زندگی یعنی دل‌دادگی؛

زندگی یعنی دل بردن؛

زندگی یعنی دلگیری...

هر روزی که با دل درگیر شد اون‌روز زندگیه و روزهای بی‌دل فقط زنده بودن... 

...
? مژگان | در ۱۳٩٢/٦/۱۸ |   | مردم چي مي‌گن؟؟()

کوله پشتی...

فرض کنید همه‌ی ما آدمایی که داریم زندگی می‌کنیم یه کوله‌پشتی گذاشتیم روی کولمون و داریم این مسیر زندگی رو حرکت می‌کنیم.

که توی این کوله‌پشتی همه چیزمون اعم از آیپدمون، کمد لباسامون، وسایل شخصی‌مون،‌ ماشین و خونه‌مون به اضافه‌ی همه‌ی خانواده، دوستا، همکارامون و کلاً روابطمون و حتی اعتقاداتمون رو هم به نحوی چپوندیم و داریم راه می‌ریم!

مسلماً وقتی که کوله‌مون خیلی سنگین باشه نه می‌تونیم درست حرکت کنیم و نه می‌تونیم چیزی از مسیر بفهمیم، کلاً درگیر این می‌شیم که چجوری باید این همه بار رو با خودمون بکشونیم.

همه‌مون احتمالاً جملاتی از قبیل سبک بار و سبک بال باش رو زیاد شنیده باشیم که خوب خیلی هم درستند. برای این زندگی‌ای که گذره و می‌گذره و تو هم باید بگذری نباید خیلی چیزا رو جدی بگیری و بهشون بچسبی و آره! باید خالی کنی کوله‌ات رو ... ولی هی!!! حواستون باشه که چی‌ها رو خالی می‌کنین!!!

خیلی خوبه که بتونی با سرعت مسیرت رو طی کنی و بگذری ولی همیشه فقط رفتن نیست، چطوری رفتنش هم مهم می‌شه!!!

بعضی وقتا هست که آدم یه منظره‌ای رو می‌بینه و دوست داره که یکی دیگه هم اونو ببینه و باهاش ذوق کنه!!!

بعضی وقتا هست که آدم می‌خواد واسه یکی تعریف کنه که چیا دیده!!!

بعضی وقتا هست که آدم از راه رفتن خسته می‌شه و دوست داره که دستش رو بذاره روی شونه‌ی کسی و راه بره!!!

بعضی وقتا هست که آدم پاش قلم می‌شه کلاً و باید یکی دیگه قلم دوشش کنه که بتونه بگذره!!!

 

و واسه‌ی این بعضی وقتا و خیلی بعضی‌وقتای دیگه‌ای که کم هم پیش نمیان، باید یه چیزایی رو توی کوله‌ات نگاه داری و کول بکشی تا توی اون بعضی وقتا بتونی درشون بیاری و استفاده‌شون کنی!!!

بعضی وقتا هست که آدم دلش می‌خواد وسط راه چای بخوره با کیت‌کت!!! نباشه توی کوله‌پشتی کی جوابگوئه؟!!! ... والاااااا!!!

 

بدنیست بدونید نوشت: این نوشته، ویرایش شده‌ی یکی از تمرینای کلاسم بود به استادی محمد‌رضای عزیز (که دوست داره اینجوری صداش کنیم)، در ادامه‌ی سخنرانی کوله پشتی رایان در فیلم up in the air، محصول 2009 :)

...
? مژگان | در ۱۳٩٠/٩/٢ |   | مردم چي مي‌گن؟؟()

باید کسی باشد...
وقتی کسی نیست تمام دلتنگی ها به حساب نبودن اوست!!! باید کسی باشد... باید کسی باشد تا بفهمی او هم که باشد، تمام قد، باز هم ممکن است دلت بگیرد، باز هم ممکن است بغضت بشکند و باز هم ممکن است قلبت نیت کند که از چشمهایت سرازیر شوند!!! باید باشد تا با نبودنش بار توهمات گاه و بیگاهت را نکشد ... باید باشد تاچشمانت را باز کند... باید باشد تا واقعی تر باشی!!! باید با تمام دلتنگی ها، بغض ها، ریزش های قلب و توهمات گاه و بیگاهت، کسی باشد... با الهام از مطلب شِیر شده خانم فاطمه ف، توسط دکتر شیری که میتونید اینجا بخونیدش!!! https://m.google.com/app/plus/mp/886/#~loop:aid=z123fhdakny5znwar04cibbzateehxprr40&view=خactivity حق ...
? مژگان | در ۱۳٩٠/٧/٤ |   | مردم چي مي‌گن؟؟()

لذت‌ زندگی...

یه چیزیه مثل خواب اون وقتی که داره چشماتو پر می‌کنه!!!

یه چیزیه مثل بوی زعفرون برنج وقتی که با گشنگی در خونه رو باز می‌کنی!!!

یه چیزیه مثل درآوردن جوراب زیر پتو!!!

یه چیزیه مثل پیژامه بعد از شلوار لی تنگ!!!

یه چیزیه مثل خاک شیر یخخخخ توی تموز تابستون!!! یا حتی عدسی داغ توی سگ لرز زمستون!!!

یه چیزیه مثل دستشویی رفتن بعد از سونوگرافی!!!

یه چیزیه مثل ماساژ کتف و گردن!!!

یه چیزیه مثل دست که موقع عکس انداختن میاد روی شونه‌ات!!!

یه چیزیه مثل یه بغل وقتی محکم می‌چسبیش!!!

ادامه بدین لطفاً...

...
? مژگان | در ۱۳٩٠/٤/٢٠ |   | مردم چي مي‌گن؟؟()

یا درست حرف بزن یا سکوت عاقلانه کن!!!

جدیداً که اطرافیان لطفشون به من و بلاگم زیاد شده، هی بهم سوژه‌های پیشنهادی می‌دن واسه هوا کردن:

یکی از این سوژه‌ها که خیلی جدی و تهدیدآمیز به سمتم پرتاب شد این بود:

یا درست حرف بزن یا سکوت عاقلانه کن!!!

حداقل حرفش رو می‌زنیم که سعی‌مون بر اینه که این کاره باشیم ولی حالا اینکه چرا عملمون به نتایج دیگه‌ای می‌رسه دیگه تقصیر من چیه؟!!

مگه تقصیر منه که اونجایی که باید حرف درست بزنم یه حرف نادرست می‌زنم؟!!

مگه تقصیر منه که اونجایی که باید سکوت عاقلانه کنم، درست حرف می‌زنم؟!!

مگه تقصیر منه که اونجایی که باید حرف درست بزنم، سکوت غیر عاقلانه می‌کنم؟!!

مگه تقصیر منه که مقوله تصمیم‌گیری در این زمینه‌ها خیلی پیچیده‌است؟!!

مهم نیته!!! مگه نه؟!! نه؟!! مثل اینکه نه!!! تقصیر منه؟!! خوب حالا چرا تهدید می‌کنی؟!!

...
? مژگان | در ۱۳۸٩/۱٢/۱٠ |   | مردم چي مي‌گن؟؟()

و آنگاه خداوند دختر را رساند...

این جمله، جمله‌ی معروف بابای منه وقتی که به صورت لهیده از سر کار، کلاس،‌ یا هر جای له‌کننده‌ی دیگه بر می‌گردی خونه!!! در رو که باز می کنی کیفت رو می‌خوای بندازی زمین و همزمان به منزل سلام بدی... در جواب سلامت می‌گه: سلااااااااااااااااام و آن گاه خداوند دختر را رساند...

حالا اگه مفهومش رو بپرسین باید بگم که بسته به شرایط مختلف معانی متفاوتی داره:

-          اگه تا حالا ناهار نخورده باشه و روش نشده باشه که به مامان بگه غذا گرم کنه، منتظر می‌شه که خداوند دختر را برساند!!!

-          اگه ناهار خورده باشه ولی دلش چای بخواد و حالش رو نداشته باشه بره چای دم کنه، چه خوب می‌شه که خداوند دختر را برساند!!!

-          اگه ناهار خورده باشه و حتی چای هم دم کرده باشه و این سری حال نداشته باشه که بره چای بریزه، ای‌کاش که خداوند دختر را برساند!!!

-          اگه ناهار خورده باشه،‌ چای هم دم کرده باشه و حتی ریخته باشه و خورده هم باشدش، اگر خداوند دختر را برساند... یک چای دوم برایش می‌ریزد!!!

-          اگه هیچ کدوم از موارد فوق نباشه ولی یه دونه هندونه‌ی 7 کیلویی خریده باشه و گذاشته باشدش توی پارکینگ، پس خداوند این دختر را کی می‌خواهد برساند؟!!

هیچ کدوم این کارا که من‌رو تا این لحظه نکشته ولی اینجور وقتا تو دلم می‌گم : خدایا دااااارم برات:)

 

حق

...
? مژگان | در ۱۳۸٩/۱٢/۱ |   | مردم چي مي‌گن؟؟()

و تو چه می‌دانی حظ مزخرف چیست؟!! آیا...

حظ مزخرف به آن دسته از حظ‌هایی اتلاق می‌گردد که در عین مطلوبیتی که برای ما ایجاد می‌کنند ضد مطلوبیتی را نیز برای ما فراهم می‌آورند که باعث می‌شوند از حظ خود بهره‌ی لازم را نبریم!

از نمودهای حظ مزخرف می‌توان به مصادیق زیر اشاره کرد:

حظ مزخرف زمانیه که تو ماشین زیر پاته، خواهرت هم ماشین زیر پاشه، یه جا که می‌خواین برین مجبور شین جدا جدا برین!!!

حظ مزخرف زمانیه که شب تئاتر خنده‌دار گلریز می‌ری در حالیکه فردا امتحان پول و بانکداری داری!!!

حظ مزخرف زمانیه که تو کنکور قبول بشی و دوستت نشه!!!

حظ مزخرف زمانیه که بری یه مهمونی‌ای که غذاش خوب باشه ولی بهت خوش نگذره!!!

حظ مزخرف زمانیه که رئیست بهت می‌گه شما راست می‌گی ولی ما مجبوریم الان طبق خواست شما عمل نکنیم!!!

حظ مزخرف زمانیه که یه رمان عاشقانه ایرانی با تم هندی می‌خونی!!!

حظ مزخرف زمانیه که به طرز ناشایستی از کاستی‌های دیگران خوشحال می‌شی!!!

حظ مزخرف زمانیه که با گفتن حرفی به کسی دلت خنک شه که خودت هم بدونی حقیقت نداره!!!

حظ مزخرف زمانیه که توی جشن فارغ‌التحصیلی هستی و یهو به خودت میای که ای وای تموم شد!!!

حظ مزخرف زمانیه که آدمی که به درد شما نمی‌خوره به صورت خیلی حرفه‌ای برای شما حاضر به هلاکت باشه!!!

حظ مزخرف زمانیه که صرف می‌شه تا همون آدمی که به درد شما نمی‌خوره رو خوشحال کنی!!!

حظ مزخرف زمانیه که با همون آدم مذکور سپری می‌شه و خوش هم می‌گذره!!!

حظ مزخرف زمانیه که همون آدم مذکور ازت خیلی تعریف کنه!!!

حظ مزخرف زمانیه که خیلی وقتا با زمانای من همراه می‌شه!!! نمی‌دونم علتش چیه؟ شاید نگرانی آینده، توجه زیادی به گذشته و طبق معمول نبودن توی زمان حال!!! ولی کلاً فعلاً که هست و ما جدیداً‌ سعی کردیم به عنوان یک عنصر خنده‌دار زندگیمون قبولش کنیم باشد که مزخرفیش روز به روز کمتر بشه و به حظ کاربردی استحاله پیدا کنه!!!

 

دعا نوشت: حول حالنا الی احسن الحال

 

ته نوشت: اگه شما هم دستی در این تجربه دارین دریغ نکنین!!! حظ های مزخرف عناصر خوبی‌ان برای خندیدن به وانفسای زندگی

حق

...
? مژگان | در ۱۳۸٩/۱۱/٢٦ |   | مردم چي مي‌گن؟؟()

تقابل سنت و مدرنیته...!

از نمونه‌های تقابل سنت و مدرنیته اون پیرمرده‌است پشت دستگاه ای تی ام!

از دیگر نمونه‌های تقابل سنت و مدرنیته آبدارچی  یک شرکت پیشرفته‌است که می‌خواد یه نامه‌ی درخواستِ پرینت شده بده به مدیر بخشش.

از دیگر نمونه‌های تقابل سنت و مدرنیته پیکان 47 گوجه‌ای در کنار هیوندای کوپه‌ی ماتیکی است در بزرگراه چمران.

از دیگر نمونه‌های تقابل سنت و مدرنیته پدر من است وقتی که براش اس ام اس میاد.

از دیگر نمونه‌های تقابل سنت و مدرنیته لپتاپ همایونی‌است در کنار مانیتور 15 اینچ سفید (چرک) کامپیوتر ویندوز 98.

از دیگر نمونه‌های تقابل سنت و مدرنیته کنار هم بودن مدیر جوان شرکت گسترش ارتباطات الکترونیک برای گرفتن دسته چک و کهنسال بازنشسته برای پرداخت قبض گاز در بانک است.

از دیگر نمونه‌های تقابل سنت و مدرنیته ملاقات با خواستگاری که سید بی‌بی معرفی کرده تو کافه ویونا است.

از دیگر نمونه‌های تقابل سنت و مدرنیته توریست‌هایی هستن که از عشایر دامنه زردکوه با دوربین دیجیتال عکس می‌گیرن.

از دیگر نمونه‌های تقابل سنت و مدرنیته مادر چادری‌ایست که با دختر فشن‌اش در مطب دکتر جراح زیبایی نشسته‌اند.

از دیگر نمونه‌های تقابل سنت و مدرنیته تلویزیون ال ای دی سامسونگ است در کنار تلفن‌هایی که شماره‌گیر چرخشی دارن روشون هم نوشته "کما".

از دیگر نمونه‌های تقابل سنت و مدرنیته گرم کردن کوفته ریزه در مایکروفر است.

از دیگر نمونه‌های تقابل سنت و مدرنیته عکس‌های اسکن شده‌ی دوران سربازی باباهاست.

از دیگر نمونه‌های تقابل سنت و مدرنیته بقالی داغونه است که توی مغازه‌اش دستگاه پوز داره.

از دیگر نمونه‌های تقابل سنت و مدرنیته همین خود منم؛ باور کنید!!!!

...
? مژگان | در ۱۳۸٩/٩/٩ |   | مردم چي مي‌گن؟؟()