مواجهه و مکاشفه

از هر زبان که می‌شنوم مکرر است...

سلام به همه

از قرار نوزدهم جا موندم ولی چه باک که تا بیستم زنده ایم تا بیایم به ادامه قرارمون برسیم!!!

قرارمون یادآوری یه چیزایی بود تقریباً اول هر فصل یه بار...

دو سال از رفتن بابا عزیز گذشته (البته دوسال و یه روز) و من اومدم یادتون بندازم که هر چند طولانی ولی محدوده فرصتی که در اختیار دارین!!!

روی موارد زیر بیشتر تمرکز کنید:

فریادهای نکشیده رو بکشید!!!

جیغ های نزده رو بزنید!!!

ذوق های نکرده رو بکنید!!!

اشک های نریخته رو بریزید!!!

سیلی های نزده رو بزنید!!!

خوشمزه های نخورده رو بخورید!!!

سرزمین های نرفته رو برید!!!

محبت های نورزیده رو بورزید!!!

آرزوهای نکرده رو بکنید!!!

از ماهیچه های کار نکشیده کار بکشید!!!

سلولهای خاکستری نسوزونده رو بسوزونید!!!

کلاً سعی کنید از نزدیک زندگی کنید... (از همینجا سلامی به بابا آذرخش می کنیم : ) )

سعی کنید قوی تر بشید!!!

سعی کنید پر بار تر بشید!!!

سعی کنید عمیق تر بشید!!!

سعی کنید آرام تر بشید!!!

سعی کنید دستهای بیشتری رو بگیرید!!!

سعی کنید قلبهای بیشتری رو لمس کنید!!!

سعی کنید بیشتر لبخند بزنید!!!

سعی کنید امید بیشتری ببخشین!!!

سعی کنید سبک تر بشید!!!

سعی کنید کار راه بنداز تر بشید!!!

 

چقدر شبیه این پاورپوینتا شد که ملت واسه هم فوروارد می کنن و کسی هم نمی خونه ولی خوب چه کنم که حرف همینه دیگه!!! کو کسی که گوش کنه؟!!

همه اینا رو هم اگه گوش نکردین حالا که فعلا هستیم دور هم بیاین سعی کنیم ببینیم چطوری می شه با هم خوش تر از اینی که هستیم بشیم!!!

این روزا زیاد به پر و پامون می پیچن و ماهم زیاد به پرو پاچه بقیه می پیچیم ولی سعی کنیم انسان تر بپیچیم تا کسی به موندنمون در عذاب و به رفتنمون مشتاق نباشه!!!

عمیقاً می خوام قبل از تموم شدن فرصت، حتی به بیشتر از این فهرست رسیده باشم و باشین... حق

...
? مژگان | در ۱۳٩۱/۱/٢٠ |   | مردم چي مي‌گن؟؟()