مواجهه و مکاشفه

چگونه مشکلاتمان را شستشو دهیم...

برای تمیز کردن بعضی از کثیفی‌ها می‌شه از دستمال خیس و یه شستن ساده زیر شیر آب استفاده کرد.

بعضی از کثیفی‌ها رو هم باید زیر دوش شست!!

یه سری دیگه از کثیفی‌ها هم هست که باید کُرش داد... عین اینکه بندازیش توی استخر که کثیفیه حل شه توش!!!

مشکلات زندگی هم عین چرک‌هان!!! راه حل بعضی‌ها تو سطح خودشونه!!! عین همون دستمال خیس کشیدن رو کثیفی‌ها!!

برای یه سری دیگه از مشکل‌ها، باید از کسی کمک بگیری که درکش بالاتر از سطح مشکل توئه... عین دوش!!

اگه اون کثیفی‌هایی که باید زیر دوش آب شسته بشن رو بخوای دستمال خیس بکشی بدتر گند می‌خوره بهشون... یعنی حواستون باشه، به مشکلتون و کسی که واسه حل بهش مراجعه می‌کنید... حتی اگه اون کس خودتون باشید!!

اینم درست نیست که مثلاً واسه یه خاکی شدن دستت بری دوش بگیری... مثال مشکلاتی‌اش هم واضح می‌شه ... اینکه نباید واسه مشکلای کم اهمیت دنبال راه‌حل‌های بزرگ و آدمای کارشناس بگردیم!! اینجوری می‌شه وسواس و اتلاف منابع!!

یه چیز دیگه هم اینکه کثیفی‌های کوچیک رو اگه همون اول با یه دستمال خیس تمیزش نکنی اینقدر می‌مون رو هم رو هم که دیگه به این راحتی‌ها پاک نمی‌شن... اینم یعنی که حواستون باشه به مشکلای کوچیکتون از همون اول رسیدگی کنین تا کار دستتون ندادن!!!

تهش دارم فکر می‌کنم به اونایی که اینقدر بزرگن که کنارشون قرار بگیری کُرت می‌دن!! اینقدری که وقتی کنارشون قرار بگیری همه مشکلاتت رو حل می‌کنن!! اصلاً‌ خودتو با جاش حل می‌کنن!!

دعا می‌کنم نصیبتون شه کنار این بزرگا باشین و حتی مثلشون هم بشین... یکی از همون بزرگا می‌گه:

فیض روح‌القدس ار باز مدد فرماید**** دیگران هم بکنند آنچه مسیحا می‌کرد**** ولی شما خودتم یه تکونی بخور!!!

...
? مژگان | در ۱۳٩۱/۱۱/۳ |   | مردم چي مي‌گن؟؟()

When U R the BAD one...

ایا تا حالا براتون پیش اومده که توی یه صف درازی باشین توی اوج گرما... کلافه... خسته... بعد یهو یک درازی بیاد از کنار بپره جلوی صف؟!!

 ایا واکنشی هم نشون دادید؟!!

ایا با خودتون فکر کردین که طرف خییییییلیییی بیشعوره و بویی از فرهنگ نبرده؟!!

 ایا به خودتون حق دادین که بخواین ریز ریزش کنین؟!!

 اگه جوابتون به همه این سوالا مثبته پس یه سؤال دیگه:

 ایا هیچ وقت خودتون اون دراز منفور بوده اید؟!! . . .

باور کن برای من ِ عموماً حق به جانب، حال عجیبی بود... در نقش دراز منفور به زنِ گُر گرفته ای که تو پارکینگ بیهقی میکوبید روی در ماشینم، حق بدم که تیکککه ام کنه!!! از همینجا و در همین تریبون مراتب عذرخواهیمو به جامعه بشریت اعلام میدارم...

حق

بعداً نوشت: قند و نبات است پدر سوخته ایپد٢:))

...
? مژگان | در ۱۳٩٠/٤/۱۳ |   | مردم چي مي‌گن؟؟()

و یک سالگی...

سلام

 

حالتون چطوره؟

حبیب دل چطوره؟

منم خوبم!

اومدم بگم اینجا یک ساله شد!

یک ساله که مواجه شدم! یک ساله که مکاشف شدم! یا بهتر بگم یک ساله که هر چی باهاش مواجه شدم و کشف کردم رو کاتب شدم!

مثل خودم که توی این یه سال زیاد بالا پایین شدم، اینجا هم زیاد بالا پایین شده! تغییر فرمت و تغییر ادبیات، تغییر فکر، حتی تغییر فونت! به هرحال خوشحالم که یه سال بودم و خوشحالم که یه سال بودین! دوست دارم بازم باشین!

...
? مژگان | در ۱۳۸٩/٧/٢۸ |   | مردم چي مي‌گن؟؟()

وقتی...، می‌فهمی که ...آره!!!

-         وقتی که توی ماشینت مریضِ تازه عمل جراحی کرده می شینه، تازه کشف می‌کنی که خیابون‌های شهر چقدر ناهمواری داره!

-         وقتی بچه‌ی کوچیک خونه‌ات خوابیده، تازه کشف می‌کنی که چقدر لولای در کمد دیواری اتاقت سر و صدا می‌کنه!

-         وقتی جواب آزمایش مامانت رو نگاه می‌کنی،‌ تازه کشف می‌کنی که چقدر پیر شدن!

-         و وقتی که جای انگشتای سامیار رو گوشه‌ی آینه می‌بینی، تازه کشف می‌کنی که اگه برن قراره دلت خیلی براشون تنگ بشه!!!!!

 

...
? مژگان | در ۱۳۸٩/٧/٧ |   | مردم چي مي‌گن؟؟()