سفر نامه ... تفاوت نامه ... تشکر نامه...

این سری می‌خوام از سفر بگم ... سفر اخیر به کشور همسایه و نسبتاً دوست امارات... آخه هنوز اونجا شعبی از بانک صادرات و ملی به چشم می‌خوردن در کمال تعجب

سفر عجیبی بود... همه‌چی با هم قاطی ... زیادی فلسفی حتی... ولی یه سری از تفاوت‌هایی که این سری خیلی جلب توجه می‌کرد رو به سمع و نظرتون می‌رسونم:

-          شما حجم بالایی از لبخند رو دریافت می‌کنی ... بیخودکی بیخودکی هر جا که می‌ری بهت می‌خندن... اصلاً این مردم دیوانه‌ان!!!

-          در انبوهی جمعیت هم که باشین گم و گور نمی‌شین و یکی به دادتون می‌رسه، خصوصاً اگه بچه‌ی کوچیک همراهتون باشه... اصلاً شرمنده می‌کنن آدمو

-          به هر ریختی، هر تیپی و هر قیافه‌ای هر غلطی که بکنی کسی کاری بهت نداره ... احتمالاً نگاتون می‌کنن و از همون لبخندای فوق‌الذکر تحویلتون می‌دن ... دیدین گفتم این مردم دیوانه‌ان ؟!!

-           با سفید ترین کفش ممکنه هم بری توی خیابون می‌تونی به همون سفیدی برگردی خونه...

-          تنها جایی که شارژت نمی‌کنن دستشوییه، استفاده‌شو ببرین... والا با این نوناشون!!!

این تیکه‌اش البته اختصاصاً واسه‌ی ما بود و نمی‌تونم خیلی عمومیت بدمش:

-          اونجا دوستایی هستن که کیفیت محبتی که بهت می‌کنن اچ- دی ـه، مهمون نوازی و مهربونی‌شون در غایت درجه‌ی خودشه و معرفتشون در حدیه که کمتر جایی می‌تونی نظیرشو پیدا کنی و جبران کردنش عملاً کار راحتی نیست و تنها کاری که از دستت بر میاد تشکره و تشکر و تشکر و اینکه براشون آرزو کنی که همیشه دلشون شاد، تنشون سالم و برکت زندگیشون زیاد باشه!!!

راستی اونجا زیاد واسه شهر و کشورم حسرت خوردم، حسرت چیزای ساده‌ و پیشرفته‌ای که می‌شد باشه و نیست!!! حسرت کشوری که "یوزد تو بی‌ گوود" شده و وقتی تو صف کنترل پاسپورت فرودگاه امام بودم با دیدن همه‌ی قیافه‌های کج و اعصابای خراب و ابروهای گره خورده‌ای که جای لبخندای مسخره و بی‌دلیل رو گرفته بودن، فهمیدم این فقط حسرت من نیست!!!

سفر عجیبی بود بهرحال و هر روزش یه طور ... کسایی که نبودن و یادشون همراه همیشه بود و کسایی که بودن و حضورشون دلگرم کننده ... بقول شاعر ... حافظا

راستی یه چیزی از وقتی که اومدم با یه ولع خاصی بعد از مسواک زدن قورت قورت آب می خورم :)))

حق

/ 5 نظر / 9 بازدید
مرجان

ایشالا که تا خترناقه خوش گذشته باشه:) تمام این حسرتا الان مال منه که کاش تو کشورم بودم و این وضع زندگی من و عزیزام و بقیه ی هموطنام! بود:s خوشم میاد از نکته ی مثبتی که اشاره کردی حالی میده هاااا... ولی اینم بگم یه مدت بیشتر میموندی عادت میکردی همون ابم موقع مسواک زدن هورت میکشیدی:)))

م‍ژگان جا داره بگم بي ما كجا ؟ هر جا ميري مثل خودت آدماي خوب و مهربون ميبيني منم دوست داشتم هيچوقت حسرت نميخورديم حيف كه ...

بهناز

هي ننه نگو از اونجا كه من كلا دوبي اديكت شدم!!! نميدونم يه حس خوبي داره اينو فقط من نميگم حتي كسايي كه كل اروپا و آمريكارو ديدن ميگن دوبي يه جور خاصه...تمام حس احترام واست اونجا ارضا ميشه همه بهت توجه ميكنن و يه چيز مهم ديگه كه عرباي اونجا دارن اينه كه دوست دارن همه چيشيون لاكچري باشه و من عاشق اينم...اونجا هميشه حق با توئه حالا تو هر جايگاهي باشي..واي كه هردفعه ميخوام برم سفر بازم نميتونم جلوي خودمو واسه رفتن دوبي بگيرم...يه چيز مهمترش اينه كه خيلي بوي ايرانو ميده وقتي ميري حس ميكني شايد تو خواب داري ايران رو خوب ميبيني!!!!!!!!!!!!!!!(زهي خيال باطل)!!!

حانیه

ای ی ی ی ی باااااا باااااا مام که اینجا احساس تو ایران بودن میکنیم که .... از بس که این ملت طفل معصوم ما آواره و خونه به دوش شدن بندگان خدا !!! هر جا میری کلی همشهری میبینی :(( لازمه بگم اینا دیوونن رو بسیااار عالی اومدی.... و البته کفش سفید رو هم ...... و حسرتی که خفه میکنه آدم رو ... که بعضی کشورها از هیچی چی میسازن..... و ما از همه چیز ، چی ؟؟!!!! :(((((

شهرزاد شماره يك

سلام مژگان جان من هميشه بعد از مسواك زدن آب مي خورم خيلي مي چسبه.