و ما که بی‌توجهیم...

سه روز بود بابا به من می‌گفت می‌ری بیرون نگاه کن ببین قبض گاز مبلغش 24400 است 26400!!!

سه روزه که یادم رفته!!!

دو بار پشت سر هم ازم پرسیده از پارکینگ می‌اومدی ماشین محمد جلوی ماشین من بوده یا نه؟ هرچی زور زدم و فکر کردم یادم نیومد!!! بهم تیکه انداخت که تو چجوری تو خیابونای تهران می‌ری و میای؟!! فکر کنم به حول و قوه‌ی خداوند متعال باشه!!!

آقای همکار تعریف کرده بود که یه ساعت خریده، خیلی خوب به نظر می‌اومد! کلی اصرار کردم بهش که یه بار ببنده ... چند روز پیش اومده بود می‌گفت تو که اینقدر اصرار می‌کردی اصلاً دیدی؟!!! هان؟؟؟ چی رو؟!!!

یکشنبه‌ها یه هفته در میون نوبت منه که نون بگیرم صبحا! این یکشنبه هر چقدر فکر کردم به نظرم نوبت من بود که نون بگیرم ... البته یه خورده شک داشتم ولی یک دله کردم و خریدم! وقتی رسیدم دیدم نون رو میزه! بعد کلی بحث و بررسی با فرد نون خریده‌ی بی‌حواس‌تر از خودم، آخر سر قانعش هم کردم که من باید نون می‌گرفتم نه شما! اونم قانع شد طفلی!!! تا یکی دیگه اومد یادم انداخت که من هفته‌ی پیش گرفته بودم و این هفته نوبتم نبود!!!

یه سوالی می‌پرسم از مامان،‌ شروع می‌کنه به جواب دادن ... به خودم که میام جمله‌ی آخرش رو می‌شنوم!!! با خودم فکر می‌کنم: چرا مامان داره این همه توضیح می‌ده ... به سختی یاد سوالم می‌افتم!!!

اینه وضعیت این چند وقته‌ی من! و اینه وضعیت حواسی که نمی‌دونم به کجا رفته! آخه لامصب جایی هم نیست که بگم اونجا بوده دلم خوش باشه!!!

یه دلخوشی دارم فقط، تا حالا نگران بودم فقط من اینقدر بی‌حواس شده‌باشم، اما با دیدن مریم که یه سوال رو چهار بار ازم می‌پرسه در صورتیکه من سه بار جوابشو دادم و اونی که تونستم متقاعدش کنم که نوبت نون گرفتن من بوده، می‌بینم که خیلی‌ها درد منو دارن و من تنها نیستم و به نحو ناشایستی از این امر خرسندم!!!

 

توی آینه‌ی دستشویی اداره به خودم نگاه می‌کنم و برای محک زدن میزان توجهم، از خودم می‌پرسم: رنگ پیرهن آقای همکار چه رنگی بود اگه راست می‌گی و از صبح تا حالا رو‌به‌روش نشستی؟!! کلی فشار آوردم به خودم و گفتم: مممممشکی ؟!!

از دستشویی که در اومدم از جلوی در با پیرهن طوسی رد شد و رفت :(

دلداری نوشت: همه‌ی اینارو می‌ذارم به حساب برون‌ریزی:))

حق

/ 21 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
زن آقا

بابام جان خونه مامان اون نصیبه در به در. مرجان دیگه رسما داغون شدی .

مهتاب

ولی من همه‌ی اینارو می‌ذارم به حساب آلودگی هوا. یعنی اگر گیجم اگر دیکته ام بده اگر دیر میام سرکار اگر دستپختم خوب نیست اگر اخلاقم قشنگه اگر همکارامو پاره پوره میکنم اگر به کسی تلفن نمی کنم و ... کلا به آلودگی هوا مربوط میشه ... [نیشخند] ولی خدایی گیجی ماله آلودگی هواست باشه؟

گلدن هند

مجیلی خانم.گیجو ویج بودن وپرتیه حواس بدم نیستا .الان چند وقتیه همین آبجی خانم محترمه همش به من توصییه می کنه حواسم پرت کنم و خودم بزنم به گیجی..نتیجه اخلاقی ...یا مریم گیجه که این نسخه رو واسه من پیچیده یا من گیجم که به حرفش گوش کردم و خودمو زدم به گیجی و حواسه خودم پرت کردم یا هر دو مورد :-)

مرجان

رااااااااس میگی زن اقا:))))))))

حمیده

این حال و هوای عاشق نشده ی هوای پاک خوردمونه هر کی غیر من بود میگفت عاشق شده خودش خبر نداره

مرجان

گفتم یه لایکی زده باشم برای گیجی عشقم ارزوست!!! از همین تریبون از مقامات محترم پرشین بلاگ برای تعبیه ی مقادیری لایک در این بلاگ کمال تشکر را دارم... به نظرت با این جمله تو رودربایستی میمونن که لایک بزارن؟:)

سارا

مجیلی جونم نمیدونم چرا اون جیزایی که میخوایم یادمون بره یادمون نمیره ولی خیلی چیزا و افراد که باید حواسمون بهشون باشه بعضی وقتا هرچی زور میزنیم یادمون نمیاد

بهناز

مژگاااااااااااااااااااااااااااااااانننننننن....مژگاااااااااااااانننننننننننننن....كجاييييييييييييييييييييييييييييييييييي...مژگااااااااااااااااااانننننننننننن....اينو با ريتم كسي كه تو جنگل گم شده و دارن دنبالش ميگردن بخون!!!!!!

بهناز

صددرصد از بي حواسيشه!!!! فك كنم يوزر و پسورد بلاگشو گم كرده طفلي!

مرجان

اگه میخوای برم یه دقه از دائی سوال کنم:)))