مادر بودن نوعی مرض است!!!

همیشه می‌گفت: لیزا خیلی خریت کرد که پاشد رفت انگلیس! اینجا واسه خودش خانومی می‌کرد اما از وقتی رفت کلی سختی کشید! اصلاً نفهمید زندگیش چجوری گذشته! خودش، شوهرش! ای بابا چه کاریه؟؟!! که چی مثلاً‌ زندگی خودشو فدای بچه‌هاش کرده؟

 

الان رفته ابوظبی که ببینه می‌تونن ویزای انگلیس بگیرن یا نه!

 

قبل رفتنش پرسیدم واسه چی می‌خوای بری؟ مریضی مگه؟! گفت: واسه بچه‌ام!!!!

 

صد دفعه گفته شده: ماااااادر نشدی بفهمی!!!

/ 5 نظر / 7 بازدید
مرجان

بارهاااااااگفتم که مادر نشدی که بفهمی... من کلا نباید لیزا رو زیاد منع کنم... از تتو گرفته تا امور پیشرفته ... اینه وضع زندگی من... حالا روم نمیشه توروی شهروز نگاه کنم=)))

ليلا

بازهم خوبه كه شجاعتش رو داشت و اقدام كرد من كه هيچ وقت فكر نمي كنم اين قدر شجاع باشم ضمناً به دليل اينكه مادرها به خاطر بچه بايد از همه چيزشون بگذرن منم دلم نمي خواد مادر بشم كاش راهي داشت

مهدیه

ایشالا هرچی خیره همون بشه. مرجانی گریه نکن فقط بخند[قلب]

مهناز

جالبه که مژگان ما هم داره به خاطر بچه های داشته اش میره و ستاره هم به خاطر بچه ی هنوز نداشته اش که قراره یه روزی تو رفاه باشه!الانم سر پیری کلاس زبانی نیست که نرفته باشن و مشاوره ای نیست که نگرفته باشن! بله مژگان خانوم ما هم یه روزی سر از یه جای عجیب در میاریم !