و آنگاه خداوند دختر را رساند...

این جمله، جمله‌ی معروف بابای منه وقتی که به صورت لهیده از سر کار، کلاس،‌ یا هر جای له‌کننده‌ی دیگه بر می‌گردی خونه!!! در رو که باز می کنی کیفت رو می‌خوای بندازی زمین و همزمان به منزل سلام بدی... در جواب سلامت می‌گه: سلااااااااااااااااام و آن گاه خداوند دختر را رساند...

حالا اگه مفهومش رو بپرسین باید بگم که بسته به شرایط مختلف معانی متفاوتی داره:

-          اگه تا حالا ناهار نخورده باشه و روش نشده باشه که به مامان بگه غذا گرم کنه، منتظر می‌شه که خداوند دختر را برساند!!!

-          اگه ناهار خورده باشه ولی دلش چای بخواد و حالش رو نداشته باشه بره چای دم کنه، چه خوب می‌شه که خداوند دختر را برساند!!!

-          اگه ناهار خورده باشه و حتی چای هم دم کرده باشه و این سری حال نداشته باشه که بره چای بریزه، ای‌کاش که خداوند دختر را برساند!!!

-          اگه ناهار خورده باشه،‌ چای هم دم کرده باشه و حتی ریخته باشه و خورده هم باشدش، اگر خداوند دختر را برساند... یک چای دوم برایش می‌ریزد!!!

-          اگه هیچ کدوم از موارد فوق نباشه ولی یه دونه هندونه‌ی 7 کیلویی خریده باشه و گذاشته باشدش توی پارکینگ، پس خداوند این دختر را کی می‌خواهد برساند؟!!

هیچ کدوم این کارا که من‌رو تا این لحظه نکشته ولی اینجور وقتا تو دلم می‌گم : خدایا دااااارم برات:)

 

حق

/ 15 نظر / 16 بازدید
نمایش نظرات قبلی
mohsen

خیلی باهال بود :)) اولش یاده عید قربون و حضرت اسماعیل افتادم;)

مرجان

اخیییییییییییییییییییی...یادش بخیر:))) ورجن قدیمیش سررات بود... :×××

آنی

قدر این جمله ها رو بدون که بعدا که خودت شدی یه پا زن خونه آرزوته که برگردی به یکی از همین روزا که درو باز کنی و بابا بهت بگه "وخدا دختر را رساند" .... آخ که چه مزه ای داره

پريسا

چه باباي با مزه اي داري.

mohsen

این هال با اون حال فرق داره![چشمک] این هم خانواده ی هله هوله است [نیشخند] [پ.ن.خیلی بده که بعد از اینکه send کردی کامنتتو بخونی و دنبال edit نداشتش بگردی[وحشتناک]

کیوان

کاش که من بابام بود و خداوند پسر را براش میرساند و من با جون و دل همه ی این کارا رو با ذوق هرچه تمامتر انجام میدادم و بعدم یه پست به همین عنوان و با مضامین برعکس مینوشتم شاید بلندبالاتر... همه ی اینا رو خیلی خلاصه ی اونی که تو دلم بود گفتم که بگم قدر تک تک این لحظه ها رو بدونی هرچند که میدونم که میدونی و همه ی اینا یه درد دل زودگذره:)

حانیه

ای ی ی ی ی جااااانم دلم واسه ی عمو احمد تنگ شد :))

لیلا

مژگان جونم مي بينم كه بيرون از اداه هم يه پري داري كه بايد هي غلط هاشو اصلاح كني چي مي كشي تو عزيزم[من نبودم]

علی

مجیلی هندونه ی 7 کیلویی پسرونه بودا....لطف کنید شما دخترهای محترمه واسه عزیز کردن خودتون جلو پدر جان کارهایه پسرونه رو نقاپید....

شهرزاد

سلام مژگان جان تازه امروز به جمع خواننده‌هاي وبلاگت اضافه شدم. خوب، شيوا، روان و با احساس مي نويسي. اميدوارم هميشه موفق باشي . و آنگاه خداوند دختر را رساند... (كاش من هم دختر داشتم)