شیطان بود یا نبود!!!؟

سلام!

حال و احوالتون چطوره؟

منم خوبم شکر خدا!‌ خیلی خوبم! بعد از یه چند وقتی یه اتفاقی افتاد که یه عالمه خوشحالم کرد!

چی شد که این سری اومدم، یه اتفاق ساده و در عین حال عجیب بود!

کیف مدارک ماشینم رو گم کرده بودم، خیلی هم پکر بودم، هر طور حساب می‌کردم اعصاب دویدن‌هاش رو نداشتم، از هر کسی هم می‌پرسیدم اگه گواهینامه و کارت و بیمه ماشین رو گم کنی چه اتفاقی می‌افته، هی می‌گفت بدو سریع، زود، اعلام مفقودی کن! سهل انگاری نکن! خطرناکه! واویلا!!! خلاصه که اصلاً حال خوبی نبود،‌ اونم تو اوضاع بلبشوی اخیر و بدو بدوهاش! همه‌جا رو زیر و رو کردم، به همه سفارش کردم بگردن، به همه سفارش کردم دعا کنن پیداش کنم، نذر!!!! حتی خدا رو تو رو در واسی هم انداختم، نذرم رو جلو جلو دادم!!

دیروز ندا گفت من خواهر زاده‌ام هر وقت چیزی رو گم می‌کنه از شیطون کمک می‌گیره! یه شعری داره می‌خونه: شیطون شیطون پیدا کن، آردت می‌دم برا زنت حلوا کن! J نمی‌دونم درست گفتم این سری یا نه! ولی تو همین مایه‌ها بود! گفتم خوش به حالش کاش برای منم پیدا می‌کرد!!!L

 آخر شب بعد کلی خستگی و زیر و رو کردن همه‌جا، دیگه نا امیدِ نا امید شده بودم، دیگه گفتم چی کار کنم،‌ الکی وقت رو بیشتر از این تلف نکنم و فردا برم پلیس + 10! بعد یادم افتادم که اه ه ه ه ه، بیلیچینگ دندون مونده! باید یه نیم ساعت دیگه بیدار بمونم! توفیق اجباری گفتم برم اینترنت حداقل نیم ساعته‌رو دووم بیارم! همین شعره‌رو بلست کردم! کلی سر خدا غر زدم! کلی سر دوستام غر زدم و دیگه رو به چلوسیدگی بودم که علی پی ام داد! منم که یک بند با آیکون L جواب می‌دادم! حالم بدتر از این هم شد وقتی که بهم گفت بیمه المثنی نمی‌ده!!!!

پرسید نمی‌دونی کجا گم کردی؟

می‌خواستم موهامو بکنم!!! – اگه می‌دونستم کجا بوده که دیگه گم نبود، پیدا بود!!!!

گفت نه منظورم اینه که مثلاً سر کار گمش کردی، تو خونه گم کردی؟!...

کماکان داشتم فکر می‌کردم خنگ که نیستم!!! می‌فهمم چی می‌گی! ولی نمی‌دونم!!!

... تو ورزش گم کردی؟!

یهو جرقه‌رو زد! ورزش، ورزش، هان؟! ورزش! دیدم تنها جایی که ندیده‌بودم کیف راکت تنیسم بود که از دو هفته قبل بالای کمد گذاشته بودمش!

-w8 کن 1min!!!!

وای ی ی ی ی باورم نمی‌شد! ساعت یه ربع به یک نصفه شب،‌ اینطوری بتونم پیداش کنم!

رو هوا بودم!‌ از ذوووووق!

اینقدر ذوق کرده بودم که دیگه نمی‌دونستم چی کار کنم! مجبور بودم که فقط ذوق اینترنتی کنم! یا انگشتم رو بکنم توی پریز برق!!!!!

\:D/, \m/, : D,….

خلاصه که چنتا نکته‌ی باحال قابل استخراج داشت این حادثه که من تا اونجاشو که فهمیدم براتون لیست می‌کنم، مهم نیست مدارک من چقدر برام مهم بوده یا نه ولی نتایج مهمه، بعضی وقتا اتفاقات ساده نتایج مهم‌تر و پیچیده‌تری رو می‌دن:

١- زندگی جدید داره رو به سمت مکانیزه و الکترونیک می‌ره! حتی شیطون هم اگه بخوای ازش کمک بگیری باید تو اینترنت درخواستت رو ثبت کنی!!!

٢- فاصله‌ی بین غم و شادی آدما خیلی خیلی خیلی کوتاهه! یاد اون عبارت معروف افتادم، قلب دو تا اتاق کنار هم داره،‌ تو یکیش غم خوابیده تو یکیش شادی، وقتی شاد می‌شی،‌ اینقدر بلند شادمانی نکن که غم بیدار شه، و وقتی که غصه می‌خوری اینقدر بلند غصه نخور که شادی نا امید شه!

تبصره1: البته ما از اونجا که یه مقداری کولی هستیم، هم بلند غصه می‌خوریم،‌ هم بلند شادی می‌کنیم، ولی خوب بهتره که رعایت کنیم!

٣- همه‌ی کارای این زندگی یه علتی داره، حتی اگه تو نفهمی، حتی اگه تو مقاومت کنی و پدر و مادرت هم بیان جلوی چشمات،‌ ولی همیشه یه حکمت بالاتری توی حوادث هست که حتی اگه برخلاف میل تو باشن،‌ بعداً خیریتش رو می‌فهمی! بی‌خود نیست که می‌گن: یاحکیم!

۴-چقدر خوبه که یه کسی که اینقدر حکیمه حواسش به کارای آدم باشه و به دادش برسه! مرسی حبیب دل!

۵-باز هم یادمون باشه که خدا ممکنه درای جلومون رو ببنده ولی بعدش درایی رو جلو رومون باز می‌کنه، از یه طریقی که هیچ‌وقت فکرش رو نمی‌کردیم!

۶- همه آدما وسیله‌های اجرای طرح‌های خوب خدان! نه من می‌دونستم علی می‌تونه کمکم کنه، نه حتی خودش! ولی وقتی کسی انتخاب شده باشه که وسیله بشه، دیگه می‌شه!

کاش ما رو برای طرح‌ قشنگاش وسیله کنه! مثل علی!

یاد ملاصدرا بخیر که می‌گفت:

خداوند بی‌نهایت است و لامکان و بی‌زمان

اما:

به قدر فهم تو کوچک می‌شود،

به قدر نیاز تو فرود می‌آید،

به قدر آرزوی تو گسترده می‌شود،

به قدر ایمان تو کارگشا می شود،

...

پدر می‌شود یتیمان را و مادر،

برادر می‌شود محتاجان برادری را،

امید می‌شود ناامیدان را،‌

نور می‌شود در تاریکی ماندگان را،

مدارک ماشین می‌شود مدارک گم کردگان را،

علی می‌شود مژگان را،

خداوند همه چیز می‌شود همه کس را!!!!

به شرط اعتقاد،

به شرط پاکی دل،

به شرط طهارت روح!!!!

تبصره٢: ما هیچ کدوم این شروط رو هم رعایت نکردیم و شد!

٧- آخر سر شیطون بود کمک کرد،‌ خدا بود کمک کرد،‌ ما که نفهمیدیم کی چی کار کرد، ولی به قول مامان ندا، اگه شیطون هم کمک کرد، خواست خدا بوده! و عجب جمله‌ای بود اینکه شیطان سایه‌ی تاریک خداست روی زمین!

حق

بعداً نوشت: نمی‌دونم چی شده که آذرخش‌ها، خانوادتاً در بلاگ من حضور فعال دارن، از مادر و پدر بگیر تا خواهر و خواهرزاده! با تشکر از خانواده محترم آذرخش، فراهانی،‌ قبادی، طبق معمول خانواده معزز شیری! و با حضور افتخاری ملاصدرا!!!

بعداً تر نوشت: راستی این عکس خیلی مربوط بود با یه خورده تحریف با اجازه می ذاریمش:)

بالاخره شیطان بود یا نبود؟

/ 8 نظر / 47 بازدید
م.فراهانی

پیدا کردن مدارکت واقعا خوشحال کننده بود غم و بی حوصلگی قبل از پیدا شدن و شادی و شعف بعد از پیدا شدن اون شب به یاد موندنی بود! یعنی در کمتر از چند ثانیه از این رو به اون رو شدی! یادمه وقتی لپ تاپم و تمام مدارک و هستی و نیستیم رو ،چنانکه درجریانی، بردن، هستی و کائنات و خالق و مخلوق رو به باد ناسزا گرفتم و از همه چیز زندگی متنفر شدم. ولی وقتی بیست روز بعد خبر رسید که دزد رو گرفتن، نمی دونستم دیگه چه جوری تو روی خدا نگاه کنم! وقتی 5 ماه بعد یه کتابفروش تو انقلاب زنگ زد که تمام مدارکت لای کتابای مغازه ام پیدا شده، دیگه از شدت خجالت تو کیش بخار شدم! (یعنی اول آب شدم بعد از شدت گرما بخار شدم!) :دال

م.فراهانی

یه نکته ای هم که یادم رفت: کدوم عکس؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

علي

َمجيگان ، به نظر من دنيا بالا ها پايين هايي داره كه قبل هركدومش بايد بپذيزيم كه تموم شدني نيستن تا وقتي به يدونه جديدش مي رسيم ، حول نشيم كه حالا چيكار بايد كرد.گاهي اين پايين اومدن به اندازه گم كردن مدارك تو هستن كه خدارو شكر به همين كوچيكي بود ولي هيچ تضميني نيست كه نقطه بالاييش هم كوچيك باشث ، كه من مي دونم شادي بعدش واست خيلي بزرگ بود...بهرحال خدارو شكر... فكر كنم دردسراي آدماي خوب هر چقدر هم بزرگ بشه ، خيلي راحت برطرف ميشه... راستي آدم خوب و خيلي خوب ، اينجا عكس نبود ، شايدم من نتونستم ببينم...

مرجان

چی بگم والا... اخر نیم کیلو اردو رسوندی بدست صاحبش یا نه؟؟؟ مبارکت باشه دختر جون ولی عکس سامیارو میذاشتی قشنگتر نبود؟؟؟ واسه بلاگ خودت میگم... نه که علی بد باشه.... نههههههههههههههه... میگم سامیار بالاخره بیگناه تره.. معصومتره... چه میدونم والا:)

ندا

مژگان جون، از من مي شنوي اين بدهي تو زود تسويه كن. يه مشت آرد ارزش دردسر نداره ها. آخه با بد كسي طرفي[اضطراب][شیطان]

النا.ع

خیلی جالب بود... من هم دست عجیبی در گم کردن ها و پیدا کردن های سوپرایزی دارم... خیلی کیف داره وقتی پیدا میکنی... حس خوشحالییتون رو کاملا درک کردم... شیطون این روزها سرش خیلی شلوغه ... فکر نکنم به این راحتیا برای کسی دنبال اشیا گم شده بگرده... :)) وبلاگتون عالیه... من کلی نوشته هاتون رو دوست دارم.دلتون یه دنیا شاد .روحتون سبز و قدرتمند :)

زن آقا

خیلی حال میده .منم که یادت میاد تو کیش با پیدا شدن موبایلم چه حالی داشتم حالا بگو ببینم این علی آقا که وسیله خدا بودن رو بردی ،یه شامی ناهاری ؟ [چشمک] من واسه خودت میگم یه کاری کن دفعه بعدی هم باشه .والا

افرودیت

مژگان جون قشنگ نوشتی شک نکن که باها ت موافقم