وقتی...، می‌فهمی که ...آره!!!

-         وقتی که توی ماشینت مریضِ تازه عمل جراحی کرده می شینه، تازه کشف می‌کنی که خیابون‌های شهر چقدر ناهمواری داره!

-         وقتی بچه‌ی کوچیک خونه‌ات خوابیده، تازه کشف می‌کنی که چقدر لولای در کمد دیواری اتاقت سر و صدا می‌کنه!

-         وقتی جواب آزمایش مامانت رو نگاه می‌کنی،‌ تازه کشف می‌کنی که چقدر پیر شدن!

-         و وقتی که جای انگشتای سامیار رو گوشه‌ی آینه می‌بینی، تازه کشف می‌کنی که اگه برن قراره دلت خیلی براشون تنگ بشه!!!!!

 

/ 10 نظر / 12 بازدید
زن آقا

وقتی دوست و صمیمی و قدیمتو با یه خارجی از فرنگ برگشته تنها میزاری تازه می فهمی که این فرنگیا چه قنشنگ مخ می زنن . هزار بار گفتم مرجان بی جنبه رو با این مهسا تنها نزارین اینم آخر عاقبتش . مریم موند و تنهایی هاش .

زن آقا

راستی مجیلا پاکش نکنیا بزار یه گوشه بمونه . نه اصلا می دونی چی کار کن . دستشو بکن تو جوهر بزن رو دیوار که جاش همیشه بمونه .

حانیه

وقتی یه مشتری میاد پشت باجه واسه شرکتش حساب باز کنه ومدارک شناساییشو میبینی ... ای دل غافل ! طرف همسن خودته ... یعنی ما اینقدر بزرگ شدیم !!!! وقتی نو ه ی عمتو که خیلی وقته ندیدی .... یه هو میبینی و بعله ای دل غافل !!!! خانوم دوبرابر شما قد داره ....میفهمی که چقدر بچه ها بزرگ شدن و تو پا به سن گذاشتی !!!! وقتی میای واسه کسی خاطره تعریف کنی و وقتی حساب میکنی مال چند سال پیشه ناغافل میفهمی که.... میتونی تا 20سال بری عقب و خاطره تعریف کنی .....!!! وقتی میخوای حساب کنی که بابا و مامانت چند سالشونه و وقتی عدد جواب رو میبینی هنگ میکنی... چون سن اونا واست تو 10 سال قبل واست تثبیت شده ...!!! وقتی دست باباتو میگیری و وحشت میکنی ازینکه چقدر پیر شده !!! وقتی میخوای به یکی که سنگ صبورته زنگ بزنی و عقده ی دل وا کنی .... میبینی طرف اون سر دنیا شبه و اون خوابه ....!!! وقتی که همه جا جار میزنی که میخوای فلان کارو بکنی و یه آن به خودت میای و میبینی .... خودت هنوز شک داری که واقعا" میخوای ...؟!

مهدیه

وای تو رو خدا مریم و مژگان اینجوری نکنین، براتون سخت میشه ها.به این فکر کنین که به جای خوبی میرن که برای سامیار خوبه.

مهکامه

[گریه]ای وای مژگان نگو که دلم خیلی خونه چون وقتی برن من تازه غصه هام شروع میشه و فرداش با اولین نگاه به کارن یاد پسرک مو فرفری نازی میفتم که مثل کارن بوده برام چون اولین سال زندگی پسرم من و مرجان نفس به نفس هم بودیم بچه هامون با هم گریه کردن با هم خوابیدن با هم چهار دست و پا رفتن باهم غذا خوردن با هم بابا گفتن حتی شیر ماماناشونم با هم عوض کردن و هزار و یک آغاز دیگه رو کنار هم داشتن که تمامش این روزا جلوی چشمام و می دونم وقتی برن خیلی تنها میشیم هم من هم کارن [گریه] فکر ندیدنشون فکر نبودنشون داره دیوونم می کنه

مهکامه

دارم اشك ميريزم و به اين يك سالي كه انقدر نزديك هم بوديم فكر مي كنم به مرجان مهربونم كه مثل خواهر كوچيك تر نداشته ام بود به اين همه تفاهم و نزديكي كه باهاش داشتم به كيوان عزيزم كه چقدر با شوخيهاي قشنگش دلمون و شاد مي كرد به آبميوه هاي خوشمزه اي كه از ش ياد گرفتم و ديگه هرگز بدون اون به من مزه نميده به مسافرتامون به دور هم بودنامون كه حالا ديگه بايد به جاي 6 تا بشقاب سز ميز چهار تا بشه يعني اصلا بدون بچه ها ميشه كه من آني بازم دور هم جمع بشيم؟؟ديگه كسي هست كه پايه باشه واسه دور هم بودن مرجان . كيوان و ساميار عزيز دلم خيلي براتون تنگ ميشه..خيلي[نگران][گریه][ناراحت] واي بر من كه ديگه از زور گريه چشمام نميبينه پس فقط براشون آرزوي موفقيت مي كنم و اميدوارم هرجا كه هستن شاد باشن و سلامت[گل]

مرجان

چی کارکنم اخه با این دلم؟؟؟ کجا برم اینجوری بخوانم؟؟؟ چی کار میکنی با دل من اخههههههههههههههههه؟؟؟ همینجوری دلم واست پرمیکشه... دلم واستون تنگه از الان...

الهام

در مورد مريض جراحي كرده و خيابوناي تهران من هم شديد پايم . چون بعد از سزارين بيچاره شدم از دست خيابونهاي تهران !!!! در مورد سامياري هم دلم بسي خونهههههههههههههههه .خاله مجيلي مي دونم چي ميگي چون ما كه خاله از راه دور بوديم غمباد گرفتيم .آخه مرجان چرا جمعي رو مي آزاريييييييييييييييي؟[ناراحت]

زري بانو

اين لحطه هاي سخت اما نه تلخ شيريني هاي داره و يكسري كارها را برات آسون مي كنه ! وقتي كه يادشون مي افتي و دلتنگ ميشي حجم بودنشونو بيشتر حس مي كني و حس دلتنگي توام با عشق خالصانه رو ، آغاز يك جريان جديد زندگي را بدون دلبستگي هات تجربه مي كني ، و شايد يك جريان جديد وابستگي و دلبستگي از نوع ديگرو تجربه مي كني ،آسون ميكنه برات سهم تنهايي ات توي اين دنيا ،بهر حال خير در آن چيزي است كه اتفاق مي افتد آرزوي سلامتي ، برخورداري بيشتر از نعمات خدا ، شكر يك آغاز جديد ، صبر بر مشكلات و دلتنگي هاي سفر را براي مرجان عزيزم پسر نازش و همسر مهربانش رو با تمام وجود از خداي مهربان مي خوام ! من از يادت نمي كاهم تورا من چشم در راهم

ليلا

خداي من اينجا چه خبره من كه هنوز يكبار هم نديدمشون گلومو بغض گرفته واي به حال شما منم از حالا دلم براي دزد دريايي تنگ ميشه